تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
شعر
من يفعل الخير لا يعدم جوازيه * لا يذهب العرف بين اللّه و النّاس
چون شهريار مقالات او را اصغا نمود و معانى ملتمس او به حكم تعريض معلوم كرد ، او را گفت : از اين ابهام درگذر و غرض خويش بازنماى ، دادده زبان بگشاد و استعذار دادمه را بر وجه ضراعت باز نمود . شهريار به حكم امتحان جواب داد كه : دادمه هتك حجاب حرمت و رفض اسباب حشمت ما واجب داشت ، و اجتثاث غراس نعمت جايز شناخت . از حضرت ما اكرام او را به عفو و تبجيل او را بغايت مىطلبى و اهتمام او را بر مصالح ما ترجيح مىنهى ؟ اين معنى از اخلاص دور است و از صفاى عقيدت نازح . و ظاهر است كه فساد حال و خزى احوال خداوندان جستن ، ذلّ و هوان باز آرد . مگر نشنيده‌اى آنكه : من استخفّ بأميره ذلّ . دادده گفت : در آنچه از غباوت و شقوت دادمه مجرم است شكّى نيست . امّا رحمت پادشاه شامل است و عفو او نصيب مجرمان . اگر در تعذيب او زين بيش مبالغتى فرمايد ، بندگان از رحمت مأيوس گردند ، از آنكه آدمى معصوم نيست ؛ كه مخطى اوّل آدم بود كه نهى :
وَ لا تَقْرَبا
او را گريوان نگرفت ، و خوف عقوبت عاقبت و بعد حضرت ربوبيّت او را دامنگير نيامد . امّا چون از سر اخلاص :
رَبَّنا ظَلَمْنا
گفت ، به خلعت :
ثُمَّ اجْتَباهُ
دلگرم گشت . بيت
آدمى را همى مسلّم نيست * دعوى اندر جهان به معصومى
دادمه اگرچه از سخافت عقل به وزر ملوّث شد ، تعزير رقاعت خويش يافت [
a
140 ] و از آن سبب به امتذال خود مشغول است و اميد اصطناع تصفّح و توقّع تشريف عفو مىدارد . اگر خايب شود ، از عزّ ايادى خداوند به عوادى فنا
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 256 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور