تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
گرفتار آيد . شعر
على الخير لا تندم إذا ما فعلته * و بادر به إنّ الزّمان خؤون
شهريار به لطايف نطق او التفات نمود و عظايم كرامت او به قبول شفاعت ظاهر گردانيد ، و به اطلاق دادمه مثال داد . چون بدان تشريف مشرّف شد ، حالى به زندان رفت و دادمه را به ارفاق شهريار نويد داد و از زندان بيرون آورد . چون انجم فلك از خوف حراب مهر روى در نقاب كشيدند ، و مملكت جو را به بوّاب مهر منير سپردند ، دادده و داستان و دادمه به حضرت شهريار آمدند . چون دادمه شرف دستبوس يافت و به تقبيل عتبهء مبارك مشرّف شد ، حواشى خاطر از درن ضجرت پاك گردانيد . شهريار جهت استمالت او گفت : چون كسى به وقادت شهان تشريف يابد ، واجب است كه پادشاه در مفاوضت مفاتحت نمايد ، تا آن كس را مجال مقال مسدود نشود و خفقان دلش ساكن گردد . جهت آنكه از ملوك در لقيهء اوّل دهشت تمام باشد ، خصوصا كسى كه به تعزير و تعريك مأخوذ بود تا به واسطهء آن محاورت او را معلوم گردد كه آن غضوبت و صعوبت بكلّى زايل شد ، و صحايف ضمير پادشاه كه از اعراض و صدود مرقوم است به طلاسهء رضا و عفو پاك گشت . بعد از آن گفت : بر هفوت دادمه رقم عفو كشيديم ، و عقوبت او نه از غايت غيظ بود بلكه از بهر تأديب ، كه شهامت ملوك و حلم سلاطين بايد كه از حصافت بندگان سابق‌تر و عظيم‌تر [
b
140 ] باشد . و چنان كه فضيلت فضلا از اسفار و ملاطفات و تلفّظ پديد آيد ، رحمت پادشاه به واسطه جرم بندگان شايع گردد . و حقيقت است كه پادشاه فطن بر رعايا مشفق‌تر از مادر و پدر بود بر فرزند . و سخط پادشاه بر بندگان از غايت عاطفت و كمال اشفاق بود ، و بر اعادى دولت از حقد و تعصّب و تعنّت باشد . و در اين حال بدان اى دادمه كه اين عقوبت و حبس