دارد و به مزيّت مكرمت محظوظ : يكى فاضل متّقى را ، و دوم متموّل شاكر را ، و سيم معترّ قانع را .
و چنان كه وراى هر نعمتى نعمتى هست و در ضمن نقمتى نقمتى هست ؛ و مردم هنگام نوب مرگ را به آرزو خواهند . در اين بليّت كه به تو محيط شد راضى بايد بود ، و تضجّر و تزمجر را به خود راه نبايد داد ، كه هر كس كه به خطب كاره مأخوذ گشت ، و در آن ارتعاص را به واسطهء خرد از خاطر ردع كرد ، عاقبت كار و خاتمت احوال او چون عواقب كار بازرگان سمرقندى نبود .
دادمه گفت : از حضور تو صادحات تسلّى در رياض صبر مترنّم شد و تباريح كربت از صفحات ضمير به واسطهء ورود [
b
137 ] تو محو گشت ، اگر به اداى آن حكايت و تلفيق آن مواعظ خوضى فرمايى ، اغصان احزان ما از اوراق اقلاق عارى شود و ثناى مكارم تو در محافل گفته آيد .
شعر
كلّ الأمور تزول عنك و تنقضى * إلّا الثّناء فإنّه لك باقى
پيروز گفت : شنيدم كه در شهر سمرقند بازرگانى بود با نعمتى وافر و طبعى موافق . هر شب خوابهاى آشفته ديدى . چون بيدار گشتى ، بحر افكار او از عواصف نكال در موج آمدى ، و از بيم غدر فلك غدير ، ضمير او متكدّر شدى . از غايت جهل سرايى كه منشأ و مولد او بود بفروخت و سرايى ديگر خريد ؛ جهت زوال اهوال و ترقيح احوال ، كه عقلا خجستگى مواضع و فرخندگى اماكن و مباركى عيال و تيمّن اطفال محفوظ دارند ، و وجود غلام و چهارپاى به فال گيرند .
چون بدان سراى ديگر نقل كرد ، همچنان خوابها مىديد و از آن خوابها كمادت او زيادت مىشد . از سر رذالت با خود گفت : إذا نبا بك منزل فتحوّل . از اين شهر انزعاج بايد نمود و كربت غربت را بر اين اقامت ترجيح بايد نهاد . باشد كه از اين نهضت انياب نوايب كند شود ، كه پيغامبر ، صلوات اللّه عليه ، فرموده است :
سافروا تصحّوا و تغنموا .