تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
خاموشى نه در موضع خويش مهلك باشد . شعر
السّبب المانع رزق العاقل * هو الّذى يسوق رزق الجاهل
اگر مرد هميشه به نقاب عقل تلفّع نمايد و به جلباب خرد متدرّع باشد ، پيش مراد او اخفاق حايل گردد ، و هرگز شاخ غرض او در چمن حصول مثمر نشود . شعر
و لو كانت الأرزاق تجرى على الحجى * لمات إذا من جهلهنّ البهائم
بيت
سبب رزق اگر هنر بودى * هيچ روزى نيافتى جاهل
در كار اصحاب اغراض و ارباب تمويه ، تفكّر بر قياس دهاى ايشان بايد كرد تا به وساطت آن فكر ، قهر و قسر ايشان مهيّا گردد ، كه نه هر چه تو بدان متفطّن شوى ، دشمن ترا همان معنى در خاطر آيد ، همچنان كه خلقت و هيأت و مزاج مختلف است ، عزوم و عقايد و سير مختلف است .
آدمى را خداى عزّوجلّ * آفريدست از چهار گهر يكدلى چون طلب كنى زيشان ؟ * چون سبب ، هست ضدّ يكديگر [ b 136 ]
دادده گفت : چون آن مقامات مرضيّه و مقالات سنيّه شنيد تسلّى يافت . پيروز را گفت ، در مواعظ شرط مناصحت به جاى آوردى و حقّ ممالحت به تمام بگزاردى . دعوت بايد نمود و قول را به فعل رسانيد ، و آنچه به اصلاح كار و اطفاى او از خصم تعلّق دارد ، به جاى بايد آورد و اصحاب اغراض را چنان نمود كه بعد از اين عاطفتى مشمول به رموق تقرّب و رعايتى موصول به مدد دنو مبذول خواهد شد . باشد كه بدين تبصبص شرار احقاد او فرو ميرد . پيروز بر مقتضاى ارادت او تأوّب نمود ، و به نزديك داستان رفت و شرايط تودّد به جاى آورد و بنيان توحّد مرصوص گردانيد و او را گفت :