تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
شعر
و لقد ضربنا فى البلاد فلم نجد * أحدا سواك إلى المكارم ينسب
اگر مواجب الطاف و انواع مبرّت مبذول دارى ، از كمال لطايف و فيض مكرمت تو بديع ننمايد . به حكم موافقت تجشّم فرماى تا به زيارت دادمه رويم كه مدّتى است كه از حلول نوايب محبوس است و از نزول شوايب مقيّد . و من به كرّات خواستم كه او را در آن نكبت مساهمت نمايم ، و در آن ورطهء هايل موافقت از لوازم دانم ، امّا عوايق عايق شد و حوايل حايل گشت . داستان بر قضيّهء اقتراح او اقدام نمود و هر دو به نزديك دادمه آمدند . پيروز چون او را ديد ، شرط تحيّت به جاى آورد و در اثناى تودّد او را گفت : شعر
لا تيأسن عند النّوب * من فرجة تجلو الكرب فلكم سموم هبّ ث * مّ جرى نسيما و انقلب [ a 136 ]
چون مناغات او بغايت رسانيد و اسباب و داد ممهّد گردانيد ، آنچه به صلاح دادده عايد بود ، به وجه تعريض ايراد كرد و چنان نمود كه تا اين حال واقع شد و اين نكبت نازل گشت ، بساط رفاهت من ملتوى است و شادروان استراحت منطوى . طبع قرين تعمّج و ديده رهين تميّق . در اين بوايق مضرم مشاركت خواستم نمود ، امّا اغدار لايح است و مانع واضح . اگرچه استعذار در تهاون نامقبول و اعتذار در تقصير مردود ، و با اين همه ببايد دانست كه با قضا مناقشت شرط نيست و با قدر مناوشت مفيد نيايد ، كه با مقادير آسمانى حزم محصور است و احتياط محظور . تو در اين بلا ارزانى نبودى و در اين استجار لايق نه . امّا إنّ اللّبيب على الكروب صبور . و فضلا گفته‌اند كه : مضرّت مال بهتر از مضرّت عرض است ؛ و عاقل كه به ضرار عثار راضى شود . از بتر بودن انديشد ، كه گفته‌اند : بعض الويل أهون من بعض . شرط كفايت تسليم است و نتيجهء حزم رضا ، كه فضلا گفته‌اند : بارى عزّ و علا سه نوع مردم را به مزيد عنايت مخصوص