تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
و او را گفت : آلت حراثت من فرسوده شد ، بايد [
a
135 ] كه از اين آهن آلت زراعت بسازى . آهنگر چون زر ديد ، به مزيد سعادت واثق شد و به سخافت فلّاح بىگمان گشت . مطلوب او را ميان بست . فلّاح گفت : در اين آهن نبايد كه تخليطى رود . كه هيچ آهن به موازنهء اين نيايد . جهت آنكه اين آهن حلالى است و اسلاف من اين آهن را از وجوه وجوب حاصل كرده‌اند و به حكم ارث به من رسيده است . و تو دانى كه حرفت كشاورزى حرفتى است كه اگر از وجهى حرام چيزى بدان مضموم گردد ، ميامن بركت از آن برخيزد و نقصانى فاحش بدان راه يابد . آهنگر شرايط او را ملتزم شد و با خويشتن گفت : غايت حمق اين مرد معلوم گشت و ميعهء خرق او ظاهر شد . زر از او بستد و از آهن نيكو مطلوب او را پرداخت . چون فلّاح حاضر گشت ، آن را جمله در پيش او نهاد . فلّاح گفت : در آهن من خيانت رفته است . ليس مع الخلاف ائتلاف . البتّه اين آهن من نيست . ترا آهن من ببايد داد و از راه ختل و فريب برخاست ، تا در تعريك گرفتار نشوى و از اين اصرار ملهوف نگردى . آهنگر گفت : در تمهيد اتّحاد مبالغت نموده‌ام و آلت بر وجه مصلحت و عنايت پرداخته ، و در آن آثار صداقت ظاهر گردانيده ، و از احجاف و خيانت توقّى كرده . فلّاح گفت : غرض من در نيكى و بدى آهن نيست ، بلكه من آهن خويش مىطلبم . آهنگر گفت : اين آهن آن است و در آن خيانت و خلابت نرفته است . ميان ايشان قال و قيل افتاد . آهنگر بدان كار اصرار نمود و گفت : خاموش باش . صمت يعقبك السّلامة خير من نطق يعقبك الملامة . به عقل خود رجوع كن و بدان كه مؤاخذت بىوجه ظلم باشد و عذل معصوم [
b
135 ] نامبارك . امّا اين گفتار در تو مؤثّر نخواهد شد . و هل يلين لقول الواعظ الحجر ؟ فلّاح چون بر قول خود وثوق داشت به ترّهات او التفات ننمود . در اين منازعت هر دو به حضرت سلطان رفتند . پادشاه آثار صدق از مخايل دعوى او متلالى ديد و براهين دروغ آهنگر واضح يافت . امّا حاضران هر كس فلّاح را توبيخ مىكردند و مىگفتند هر