فقد ترى القاحل مخضرّا و قد * تلقى أخا الإقتار يوما قد نما
بيت
نه از فقر بايد كه ترسد كسى * نه نيز اعتمادى كند بر درم
خاصّه طرفى را كه ضرورى بود مجال افراص و مناهزت جستن و به اعانت صبر اقدام نمودن حزم محض است . و كار طايفهاى [
b
130 ] كه در عقل بىنظير و در فضل بىعديل باشند ، و حازم فطن كأس محن و شجن به صبر تجرّع نمايد . [ تو از ميان خصب و از بطر نعم از ذروهء اصطبار به حضيض تعجيل آمدى ] . امّا فضلا راست گفتهاند كه هر كس كه ضجرت بر طبع او مستولى بود ، به ايذا كردن دلير بود و ضور آن صعبتر . بايد دانست كه مرد بر نفس خويش كند . شتابزدگى رايد حرمان است و تعجيل موجب تعذيل . در قضاى مهمّات و كفايت اوطار مبادرت را ريع ندامت است و صبر مقدم اسعاف مراد و حسد آفت فرح و ماحى ارتياح ، و حرص آفت حيا و ناقض ذمام و راسخ شنوت .
هركس كه در رياض اصطبار مقام ساخت ، مشام او از روحات علو مبخّر گشت و مطواع فلك و منظور روزگار شد . چه هركس به حسن خلق معروف گشت و به حبل صبر اعتصام نمود ، عاقبت محسود جهانى و محمود عالمى شد .
شعر
و لو انّنى خيّرت كلّ فضيلة * ما اخترت غير مكارم الأخلاق
خصال حميد و سيرت رشيد هرگاه كه در شخصى موجود باشد ، موافقت روزگار و متابعت ايّام او را مهيّا گردد . و چون شخصى به سخافت معروف شد ، فذلك احوال او خذلان باشد ، چنان كه از آن آن بازرگان شد .
دادده گفت : در اين وجوم كه به من محيط گشت و التواى كار من كه از حد گذشت ، مرا رهين غم و قرين الم كرده است ، به اعادت اين حكايت تسليت قريحت من بجوى .