دور . و از اين سبب گفتهاند : كتمان السّرّ يعقب السّلامة و إفشاءه يعقب الملامة .
اكنون اگر در مصاحبت و مصافحت گرايم به مهانت راضى بايد شد ، و اگر تمرّد نمايم هرآينه بذر عداوت را ريعى باشد ، و با اين همه مىترسم كه اگر گرد تملّق و تبصبص برآيم مصادقت بعد از ترسّخ عداوت پيوند نگيرد ، از آنكه در نقض عهد مودّت و اخفار ذمام محبّت افراط نمودهام .
شعر
من يزرع الشّوك يحصد فى عواقبه * ندامة و لحصد الزّرع إبّان
او را با خرگوشى پيروز نام دوستى بود و امداد اتّحاد ميان ايشان مادّتى تمام داشت و اسباب مخالصت تأكيدى عظيم يافته . و آن پيروز به فنون كفايت معروف بود و به صنوف درايت موصوف ؛ و در تجارب امور دنياوى حاذق و در طلب مصالح دوستان راى رايق . و با اين همه معانى ، [
b
129 ] رازدار دادده بود . به نزديك او آمد . چون او را مضطرب ديد پرسيد كه : موجب وجوم و سبب سجوم چيست ؟
دادده جواب داد كه : هركس كه از حلى خرد عاطل باشد و در خواتم كار و عواقب امور جاهل ، هرگز از لوعات اضطرار خالى نماند ، و روحات راحات به مشام او نرسد و هميشه نديم ندم گردد . و ندامتى كه از افعال و اقوال مرد آيد ، لسعات و ضربان آن سختتر باشد . و صعبترين روز آن را بايد دانست كه به ارادت دشمن گذرد .
پيروز گفت : از آنچه حادث شده است ، اعلام بايد داد تا باشد كه مفاتح آن به راى من تعلّق گيرد و آن اخبار سبب تنبيه و ترفيه تو گردد . اگر از جانبى خوفى هست ، اميد است كه مدفوع شود ، كه گفتهاند كه : نه هر غرض به نجح پيوندد و نه هر الم واقع شود .
شعر
خليلىّ ما كلّ الرّجاء بصادق * و لا كلّ من تخشى من الأمر واقع
دادده ماجراى حال و كيفيّت احوال باز نمود . پيروز گفت : چند كار از عادت