شعر
أبا هند فلا تعجل علينا * و أنظرنا نخبّرك اليقينا
بيت
از عقل بود سكون مردم * وز جهل بود شتابكارى
عزّ است نتيجهء سكونت * چون هست شتاب خار و خوارى
ظاهر آن است كه مكاثرت شما جهت مصالح ما است . چه حواشى پادشاه مانند كودكان مكتب باشند كه حسادت ايشان دربارهء يكديگر از بهر اقتباس علوم و اعتاب معلّم باشد نه چون ضغاين زنان و احقاد ايشان كه از بهر يگانگى شوهر و اتّحاد جفت بود . دادده از تقرير شهريار منكوب شد و از خلاص دادمه مهصور گشت . چون صحّت نجات او به چشم حقيقت بديد ، از اظهار عداوت و بثّ خصومت متلهّف شد . با خود گفت : خوض من در تشييد مبانى حقد و تأكيد بنيان خشونت عين خطا بود و ممارست نمودن در تقييد خصم و تصفيد دشمن ناصواب .
شعر
قد يدرك المتأنّى بعض حاجته * و قد يكون من المستعجل الزّلل [ a 129 ]
و از آن سبب فضلا گفتهاند كه : بغض و عداوت همچون كوزهء بلور است كه او را در حقّهاى بايد نهاد ، و هرروز به محافظت و مراقبت او مواظبت نمود ، و از تبعات ظهور و نكبات علون محفوظ داشت تا آنگه كه سنگلاخى به دست آيد كه در اهتصار و انكسار او هيچ ريب صورت نبندد ، آنجا بر سنگ بايد زد تا خرد شود ، چنان كه مرمّت آن مستحيل باشد . اگر من در بدايت كار نبض شهريار گرفته بودمى و بر كيفيّت گناه دادمه اطّلاع جسته ، و مقرّر گردانيده كه بدان حركات ناواجب افناى او ممكن نيست ، اظهار مقاتت و اعلان فضاعت هرگز مصلحت ننمودى ، سعى چنين مذموم بود و زمام اهتيال به دست خصم دادن از متانت راى