تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
حال اطفال بكنم . راى او بر اين عزيمت مصمّم شد . چون به شهر خويش رسيد و به در سراى خود آمد ، در را بسته ديد . از راه ديوار بر بام شد و به روزن نگاه كرد . جوانى ديد سرو قامتى ، گل خدّى ، باجمال قمر و فطنت عطارد و اتّصال زهره و فرّ مهر و صولت بهرام و آثار مشترى و رفعت كيوان به تواضع خاك و صفاى آب و علوّ آذر و بسطت هوا . بواعث سخط كه از اوصاف حميّت است او را چنان در غليان آورد كه صورت سكونت او را قوّت غضب در حجاب اضطراب نشاند . به سراى فرود آمد . متأهّب هلاك ايشان و مشتمل جهت بوار هر دوان . چون به امضاى عزيمت مجدّ شد ، ساقى سعادت شربت افاقت به دو داد . حالى از هتك و فتك ايشان احجام نمود و صبر را حليت حالت ساخت . شعر
و قلّ من جدّ فى أمر يطالبه * فاستصحب الصّبر إلّا فاز بالظّفر
با خود گفت : باشد كه اين زن خبر وفات من از صادر اطراف شنيده است و بر مقتضاى شرع عدّت داشته ، و بعد از آن از احتراز طعن و احتراس ارجاف به اشارت شريعت شوى كرده ؛ كه پيغامبر عليه السّلام فرموده است : شرور أمّتى عزّابها . تفحّص احوال و تنسّم اخبار از همسايگان بكنم و استنطاق [
b
132 ] آن از روى حزم واجب دارم . اگر آنچه فراست من متقاضى شد و حدس من بدان محيط گشت ، چنان باشد ، جاى تعزير و مستحق تعذيل نيست ؛ از آنكه مدّت مباعدت امتداد يافت ، چون از عودت من مأيوس گشت ،
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ ،
امام ساخت . بالاى بام آمد و در محلّه از همسايگان استكشاف لازم داشت . همسايه‌اى گفت : خواجه مدّت مديد است كه متوجّه سفر شده است و اهل او به وقت عزم خواجه آبستن بود ، پسرى زاد با رشدى بغايت و نجابت بىنهايت . شعر