تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
جويد ذليل گردد . كه قربت پادشاه چندان ممهّد باشد كه كسى در ارتعاد خاطر او نكوشد و نظام [
a
127 ] كار اصدقا به ارغام دولت او نجويد كه پادشاه چون به تقصير خدمت از خدمتگارى متألّم شود و خدمتگار از حدّ انصاف تجاوز نمايد ، واجب است بر پادشاه كه از او اعراض كند . شعر
إذا أنت لم تنصف أخاك وجدته * و على طرف الهجران إن كان يعقل و يركب حدّ السّيف من أن تضيمه * إذا لم يكن عن شفرة السّيف مزحل
و فضلا گفته‌اند كه هركس كه زبان را به لغو جارى دارد و خود را به افك و افترا معروف كند ، اگر وقتى از وى صدقى صادر شود ، آن را به ارجاف انتما دهند ، تا آنگه كه به دلايل واضح و براهين ساطع حقيقت آن را ظاهر گرداند . و بعد از آنكه صحّت آن معلوم گردد ، آن را مغالطه دانند . صلاح الأمور فى ترك الفضول . چون مناهدت ايشان بدين غايت كشيد و منابذت ايشان بدين حد انجاميد ، شهريار گفت : تجاوز الحدّ يكلّ الحدّ . از مناقرت و مناظرت شما ارتماض خاطر و امتضاض ضمير مىفزايد . اقتضاى راى انور ما چنان است كه از اين مشاجرت تنكّب نماييد و اسباب مناقشت را زايل گردانيد . اگر داستان ترك مؤاخات دادمه جايز دارد و از فحص مصالح او اعراض كند ، حمل آن بر دنائت همّت و قلّت فطنت او افتد و حقيقت گردد كه چون ممالحت دادمه او را دامن‌گير نيامد ، اهمال مصالح ما جايز دارد . و نيز اندر اين مبالغت كه مىنمايد صيت معالى و ظهور كمال حلم ما مىطلبد . و دادده را اندر اين ايغال و عذل دادمه ، غرض تحذير ديگر بندگان است ، و تحاشى ايشان از تخريق حرمت تا از اوار نوب و بوار عطب ايمن باشند ؛ از آنكه چون از ايشان هفوتى صادر مىشود ما را لازم مىگردد به اشاطت ايشان مثال دادن كه نظام دولت [
a
128 ] در آن منوط است . إذا تغافل أهل التّفضّل هلك أهل التّجمّل . امّا بدانيد كه هر خدمتگار كه در طلب مخازى مخدوم خويش باشد تا معايب او
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 235 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور