تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
داستان گفت : صغو راى تو بر لغو مجدّ است و ولوع ضمير تو به هجر بغايت . امّا فضلا گفته‌اند كه : سه چيز بى سه چيز مقبول نشود : يكى مال بىنشاط ، دوم جمال بىحذاقت ، سيم هنر بىكياست ، كه هنر بىكياست موجب تغرير گردد و حسن بىكفايت نقش طلل باشد و مال بىانتفاع و بال بود . و ادبا گفته‌اند كه : مايهء شهامت عرفان نفس است كه هركس كه عارف خود شد ، عوارف معارف اغيار او را سهل باشد ؛ و آنكه به تقريب و ترحيب محظوظ و مخصوص شود ، مردم از وى به رفاهت و راحت مقرون شوند . معرفت نفس ترا واجب‌تر است كه دستور شهريارى ، تا خويشتن را از وحل بلا و ورطهء اغما مصون دارى ، و ديگران را رهين ارتماض و قرين امتعاض نگردانى . و هركس كه حقود و حسود و متمرّد بود ، هرگز ذوق او از مرارت غصّه خالى نشود . از آنكه آن هفوت بىخوف نبود . تو نيز معصوم [
b
126 ] نيستى ، باشد كه روزى از تو هفوتى صادر گردد . دست از اين ترّهات بازدار و بيش از اين به ايذاى من مبالغت منماى ، كه فضلا گفته‌اند كه : وزير پادشاه را مسلّم نيست كه رعايا را در حضرت پادشاه قدح كند ، كه آنگاه اگر پادشاه از غايت ارعا و اعتنا مجرمى را عفوى خواهد فرمود به امتحاش و مضض كشد ؛ و اگر از روى عواطف مستحقّ ارفاقى را صلتى خواهد داد ، بازگيرد . و عقلا گفته‌اند كه : پادشاه بايد كه اضرار در توقّف نهد ، تا باشد كه به آخر به نوعى عفو فرمايد ؛ و بايد كه در مجازات و مثوبات خدمات مسارعت نمايد تا از نسيان و اهمال مصون ماند . و اگر درايت اندر ضخامت جسم بودى ، و كفايت اندر هيكلى بزرگ ، بايستى كه بار چنار از ميوهء ميو لطيف‌تر آمدى ، و سرگين پيل از عسل نحل خوشتر بودى . دادمه اگرچه به جسم لطيف است ، امّا كفايتى عظيم دارد ، و شرف به صفات است نه به ذات . شعر
و لا خير فى حسن الجسوم و نبلها * إذا لم تزن حسن الجسوم عقول
اگر دادمه به گناهى مأخوذ گشت ، ابقا حظّ مجرمان است ، هرچند جرم