خايف مىبود . چون مدّت محن انقضا يافت ، به خدمت مسابقت نمود و بر راى خسرو عرض گردانيد كه بطان را بفرمايد كشتن كه گوهر در حوصلهء ايشان است .
شاه به ذبح بطان مثال داد . عدد ايشان هزار بود . دوم بط را [
b
123 ] كه بكشتند ، گوهر بيافتند .
خسرو بزرجمهر را گفت : چون بر اين حال عثور داشتى ، پيش از اين اعلام بايست داد تا ظنّ ما بر ارتكاب و خيانت تو ترشّح نيافتى . بزرجمهر گفت : در ايّام محنت نباهت صدق از عاهات كذب مذمومتر باشد ، از آنكه اگر در آن حالت جمله بطان را ذبح فرموده بودى ، ممكن بودى كه گوهر در حوصلهء آنكه بود معدوم شدى ، و خسرو در اعنات و اعناى من مثال دادى . و از اين سبب گفتهاند :
الأمور مرهونة بأوقاتها . در اين وهلت كه از من دست نوايب مجفوف است ، و در سايهء اقبال خداوند رفعت من مكنوف ، به حوصلهء دوم بط موجود شد . مرد عاقل در وقت آنكه ناب نوب محدود باشد ، ثلمهء اعتذار مسدود گرداند .
موجب عرض اين حكايت آن است كه از اهتمام و اغتمام من فارغ شوى كه زوال وحشت به تأنّى ممكن گردد . و قدما گفتهاند كه كلمهاى كه متضمّن ضرور بود و مالى كه رايد ايباق باشد ، آن مال معدوم به ، و آن كلمه ناگفته .
داستان گفت : تمهيد مثل تو جهت اهمال كار و ترك خلاص تو سبب دوام علوّ و نظام امور من است . امّا فضلا گفتهاند كه : سه حال را نهايت نيست : يكى ارعاى دوستان ، و دوم دراست علوم ، سوم استبداد نمودن در طلب مرد موافق . و همچنين فضلا گفتهاند كه : امتحان و داد اودّا و تجربت اخلاص اصدقا به دو وقت ظاهر شود : يكى هنگام شدّت ، و دوم وقت استغنا ، كه بعضى از موالى چون محتاج شوند ، تخاضع نمايند و چون مستغنى گردند ، عداوت آغازند .
شعر
إذا أخصبتم كنتم عدوّا * و إن أجدبتموا كنتم عيالا [ a 124 ]
و هرچند سكوت زبان از كثرت بيان محمودتر است ، امّا چون قايل مقام