تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
شقاوت من و سعادت دادده است . و چون نيك مشاهده كنى و به عين عبرت رموق واجب دارى ، هر دو را نهايتى خواهد بود . رغادت خصم و نجادت من فانى است . از جدّ تو در خلاص من ترسم كه بوايق متضاعف شود و طوارق زيادت گردد ، كه وقت نحوست و هنگام شقوت است . مثل او چون غذاى اندك كه به وقت مرض چندان تأثير كند كه بسيار به وقت صحّت نكند . و محمود نيست كه عاقل به وقت نكبت كلمه‌اى گويد كه مسموع و مؤثّر نشود . و اگر ممكن بودى ، از جانب من تحفّزى نرفتى و به تبرّض قانع شدمى و زبان به شرح حال نگشادمى و همچنين انتظار فرج كردمى ، [
b
122 ] از آنكه بر اسرار غيب كس را وقوف نيست و كسى نداند كه عقدهء محن كى واهى خواهد شد . شعر
إذا كان بين المرء و الشّرّ ليلة * فما علمه ما اللّه فى الصّبح صانع
بيت
زمام حكم چون در دستِ ما نيست * ز ما ردّ قضا ممكن نگردد
چنان كه بزرجمهر در وقت انتكاب و تسلّط اكتياب با خسرو گفت . داستان گفت : اگر از وفور موالات كيفيّت اين حكايت بازنمايى ، از راى حصيف و كمال درايت تو وثوق زيادت گردد .

حكايت

دادمه گفت : چنان شنيدم كه بزرجمهر را به حضرت خسرو جماعتى جهّال و طايفه‌اى اغمار قدح مىكردند و فضايل او را به زىّ رذايل عرض مىدادند ، و ذكاى ذكاى او را به غمام مخازى باز مىداشتند . بعد مدّتى بزرجمهر مطالعهء احوال خويش كرد . دانست كه خسوف بدر قدر او نزديك آمد و افول قبول او تنگ دركشيد . از خسرو اجازت خواست تا در خانهء خويش اعتكاف نمايد تا آنگه كه ايّام نكبت و هنگام صروف ايّام بگذرد . چون اجازت يافت ، عكوف فريضه
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 226 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور