تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
[ بيت ]
هر كه را هست پاك طينت و اصل * زو نزايد بجز همه نيكى وز بدى جز بدى نبيند كس * كز شب آيد هميشه تاريكى
بدان اى داستان كه من از اين تزخرف و وقاحت تو از نصايح خداوند اعراض نخواهم كرد كه حقّ نعمت اقتضاى سدّ خرافات ترا مىكند ، و خداوند مىداند كه پادشاه را از شانزده نوع مردم تحذّر شرط است و توقّى فريضه : يكى آنكه از ارباب جرايم باشد و پادشاه او را تعريك فرموده باشد ؛ و دوم آنكه جمله مجرمان را ماليده و او را تنها به كرامت عفو مخصوص گردانيده ؛ و سيم آنكه تنها مقلّد عملى باشد و بىخيانتى ظاهر و قصورى فاحش ديگرى را با وى شريك كنند ؛ چهارم آنكه به خدمتى موسوم باشد و پادشاه بىاعتياصى ظاهر و سببى مسكت به انزعاج او مثال دهد ؛ پنجم آنكه با مخالف پادشاه محالف شود و قواعد محبّت مستحكم گرداند ؛ ششم آنكه رفعت خويش در خمول پادشاه شناسد ؛ هفتم آنكه به خدمت پادشاه مواظبت نموده باشد و لايق اخلاص خويش تعهّد و تفقّد نيافته ؛ هشتم آنكه از پادشاه تعزير يافته باشد ؛ نهم آنكه در سراى پادشاه هتك حرمت كرده باشد ؛ دهم آنكه پادشاه دشمن او را تقريب دهد و او را به ذلّ تبعيد گرفتار گرداند ؛ يازدهم آنكه متكفّل مهمى باشد و از عهدهء آن به وجه صواب بيرون نتواند آمد ؛ دوانزدهم آنكه بىسببى به عداوت پادشاه مشغول باشد ؛ سيزدهم آنكه بىگناهى تعزير يافته بود ؛ چهاردهم آنكه اسرار پادشاه را بث واجب شناخته باشد و از بيم اطّلاع پادشاه [
a
121 ] بر افشاى آن هميشه خايف بود ؛ پانزدهم آنكه طمع دارد بعد وفات پادشاه ملك او را مسلّم گردد ؛ شانزدهم آنكه به طبع تثوير و تأرّث دوست دارد و از بيم پادشاه ظهور آن او را ممكن نگردد ؛ واجب است بر پادشاه كه از ايشان تحرّز و تجنّب نمايد و ابعاد و اطراد ايشان از فرايض شناسد . دادمه از شهريار به گناهى اغتماضى ناديده از او آن ازرا و اجترا ظاهر شد و