تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
هر كس كه نزد ايشان آيد فرود بىشك * از مكرمات ايشان با ناز باز گردد
بيا ، فرود آى و مقصود باز نماى ، باشد كه از من غرض تو به نجح رسد . اوميد است كه به كفايت مآرب و قضاى وطر تو استبداد نمايم . قاصد گفت : سبب مسارعت من آن است كه مدّت سفر شاه امتداد يافت و همّت خسرو به كفايت مهمّات دولت مقصور است و خزاين فراوان انفاق كرد . مثال فرمود تا قصّاد به اطراف روند و مال قرض ستانند ، تا چون رايت مبارك عودت نمايد ، به انواع تشريف و اصناف تكريم ادا فرمايد . بزّاز قاصد را تبجيل كرامت كرد و به اهتزاز تمام به لطايف مكرمات او را اميدوار گردانيد ، و حالى هزار خروار درم معدّ كرد و با قاصد به حضرت فرستاد و خدمتى به بزرجمهر نبشت ، ناطق به ذكر آنكه از عواطف عميم و كمال رأفت و بسطت عنايت خداوند توقّع است كه ايادى مبذول دارد ، تا بنده به خدمت حضرت اختصاص يابد [
a
119 ] و به شرف تقبيل عتبهء مبارك مشرّف گردد ، باشد كه به واسطهء آن تعفّر منظور عالميان و مذكور جهانيان شود ، كه عقلا گفته‌اند : شعر
شمّر لنيل المعالى عن مكامنها * قد يدرك المجد ماضى الهمّ شمّير لا تقعدنّ أخا عجز و كن رجلا * ما فاته المجد إن فات الدّنانير
چون مال به حضرت شاه رسيد ، بزرجمهر نامه را مطالعه كرد و از مفهوم نامه خسرو را اعلام داد و آن مال عرض گردانيد . خسرو چون از بزرجمهر احوال اصغا فرمود ، از اعتساف او بغايت متلهّف شد و با خود گفت : ما را بر حذاقت و وفور كفايت او وثوق زيادت از آن بود كه از حضرت ما اقتراح ناواجب صواب بيند . چه مرد كافى از پادشاه التماسى نكند كه مضرّت آن به دولت عايد شود . بعد از تعثّر بزرجمهر را گفت كه : مردم سوقه به رذالت نفس و طمع فاسد مخصوص‌اند و از حلى هنر و زيور تجارب عاطل ، و از كيفيّت امور ممالك و تمهيد احوال پادشاهى غافل . جهت مال زمام اقبال به دست اراذل نشايد داد كه