كه به لوم اصل معروف باشد ، و دوم آنكه به خوى بد موصوف بود ، سيم آنكه بناى او بر هذيان مبنى باشد ، از آنكه :
شعر
لا ينبت العشب إلّا فى أرومته * و لا يكون الجنى إلّا من العود
بيت
خردمند هرگز ز خار مغيلان * رطب هيچگونه نجست و نجويد
ز بداصل نيكى چه دارى توقّع * كه در شوره هرگز بنفشه نرويد
چنان كه خسرو گفت وزير خويش را .
شهريار گفت : فوايد كلمات تو مدّخر است و خاطر شريف به اصغاى آن شاعف . اين حكايت بدايت كن تا به حسن اصغا مقرون شود .
حكايت
داستان گفت : چنان شنيدم كه نوشروان را در بعضى از اسفار خزانه هزينه شد و او در معرض مناقرت خصم و مناصبت دشمن بود . نه روى عودت و نه بىخزانه قوّت [
b
118 ] اقامت . فرمود تا جمّازهها به اطراف ممالك روند و به استمالت تمام مال قرض كنند و مردم را به الطاف و اعطاف مخصوص گردانند ، تا چون عودت رود مضاعف گردانند . از آن جمله جمّازهاى به بلخ آمد . از سكّان بلخ بزّازى جمّازهاى را ديد ، با بشاشتى تمام استقبال نمود و از مقدم و مقصد او پرسيد و از كار و پيگار خسرو اخبار خواست .
قاصد جواب داد كه : مقدم من از درگاه و مقصد من اين جايگاه است . بزّاز گفت : اگر منزل مىطلبى ، منزل به از من نيابى ، كه عين اعوان خاندان ما است .
شعر
قوم إذا نزل الغريب بدارهم * ردّوه ربّ صواهل و قيان
بيت