تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
داستان گفت : اگر چنان كه در حضور دادده حديث دادمه و اعتذار او ابتدا كنم ، باشد كه او از روى معاندت دقّى كند . و اگر در غيبت او احوال عرض افتد ، از مساوى و مثالب گفتن او ايمن نتوان بود ، كه عقلا گفته‌اند : طعنهء اعدا در سرّ مؤثّرتر باشد كه در ملا به حضور خصم ، جهت آنكه هر چه به سرّ رود به مصلحت نزديكتر نمايد . و هر چه بر ملا گفته آيد ، بر معاندت و مخاصمت حمل افتد . در اين حال ضدّيت او اظهار كردن مفيد باشد . نبايد كه از اهمال افتراى او در ضمير شاه راسخ شود و لوامع اعتذار و استعذار غياهب احوال دادمه را منير نگرداند . مصلحت آن است كه تندّم و تشوّر او از آن كبوت و هفوت عرض دهم . باشد كه به سعادت وقت از نسيم عفو ازهار خلاص او بشكوفد و آثار آزار از صحيفهء صميم سرّ ملك مدروس شود . در حال اقدام نمود و زبان به ثنا بگشاد و به فاكههء مفاكهت شهريار را تسليت داد و بعد توفيت ثنا گفت : از جملهء عادات خوب و سيرت محبوب خداوند كه قبلهء ملوك عالم و كعبهء سلاطين بنى آدم را شايد و به واسطهء آن استدلال مىتوان كرد بر طهارت اصل و غزارت عقل ، يكى مواظبت است بر سخاوت ، و دوم عفو زلّت ، كه هميشه كمال كرم غطاى عفو بر هفوات بندگان كشيده است و مذاق ممالك مستلذّ اين لطايف گشته . چنان كه هارون الرّشيد گفت : لو علموا أهل الجرائم لذّتى فى العفو لا رتكبوها . و بر راى جهان آراى خافى نمانده باشد كه از فيض سماحت اغماض سماجت محمود است ، جهت آنكه آدمى از سهو معصوم نيست . [
b
117 ] و معلوم است كه مجرم مستحق تصفيد و مستوجب تعذيل باشد . و ظاهر است كه عقوبت به سه نوع آمد : يكى به جان و دوم به تن ، سيم به جاه . در اين حال توقّع به فيض رحمت و شمول عاطفت چنان است كه گناه دادمه را عفو فرمايى و بيشتر از اين در تعزير او اجازت ندهى كه آن مكروب حوادث و منكوب قضا زمين عبوديّت مىبوسد و مىگويد : شعر
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 217 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور