تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
زيادت گردد .

حكايت

دادمه گفت : چنان شنيدم كه ملكى بود معروف به غرايب فطانت و محفوف به كرايم عادت ، و او را با خسرو قواعد اتّحاد و تأسيس مؤالفت مستحكم بود . بعد مدّتى چنان كه عادت ايّام و سيرت روزگار است ، كه علوّ او را ثبات و سناى او را خلود نيست ، به موهوب خويش ارتجاع او معلوم است . و ازورار او از [
b
115 ] احباب ظاهر ، هر كس كه مرموق عنايت و موموق سعادت او است ، لابد او را توقّع زوال دولت و ترقّب بوار هيبت بايد داشت . آن ملك را خصم قاهر و دشمن قادر پديد آمد و او را به قسر و قهر از ملك دور كرد ، تا از آن اطراد و جلا ، عود علوّ او ذبول و نجم سعود او افول يافت . تنها به حضرت خسرو افتاد . چون خسرو را وصول او معلوم شد ، استقبال واجب داشت و اعزاز و اهتزاز او بغايت رسانيد و به انواع كرامت در فراديس مشاهدهء او رفاهت يافت و همّت بر اصلاح حال او گماشت ، و لشكر را ساخته و متأهّب ، اعانت او را معدّ گردانيد . شعر
يقول فيحسن القول ابن ليلى * و يفعل فوق أحسن ما يقول
آن ملك خسرو را گفت : به كمال شفقت و فرط محبّت تو توقّعى دارم ، اگر خاطر اشرف به قضاى ملتمس من اشارتى فرمايد ، مكافات حقوق و داد و مجازات اتّحاد به كمال رسانيده باشى . خسرو جواب داد كه : مطلوب تو به انجاز مقرون است و مراد تو به اسعاف موصول . ملك گفت : در باغچهء خاصّ تو درختى خرما است ، آن را به من ايثار كن تا من به سايهء آن ترويح و تهويم نمايم . و آن درخت از جملهء ممالك و كلّى ديار من به نزديك من عزيزتر باشد . خسرو از سخافت او مضطر و متجهّم شد و با خود گفت : صواب الرّأى يأتى بالدّول و يذهب بذهابها . از آن انتكاس كه به دو محيط شد ، خذلان غشاوهء