تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و له بر صفحات دهاى او كشيده است . ما مطلوب او به نجح رسانيم و غرض او به حصول پيونديم . آن ملك هر روز به نزديك درخت آمدى و به سايهء او استراحت يافتى . از غايت نحوست او اغصان و اوراق درخت روى به ذبول و قحول نهاد ، [
a
116 ] بعد مدّتى اندك بتمامى خشك شد . چون ايّام نحوست و مدّت نكبت گذشت ، روزى ملك بالاى درخت نگاه كرد ، ديد كه اغصان روى به نضارت نهاد . حالى به خدمت خسرو مبادرت نمود و گفت : اگر اعانت مبذول فرماييد ، وقت نهضت آمد . به توفيق خداى و مساعدت بخت و مرافدت خسرو به ملك موروث و مملكت مكتسب باز رسم ، و آثار ايادى عطاى تو بر روزگار مخلّد بماند ، كه گفته‌اند : شعر
و إذا الفتى لاقى الحمام رأيته * لولا الثّناء كأنّه لم يولد
خسرو جواب داد كه التماس عنايت و اقتراح رعايت در اين حال مفيد نيست ، از آنكه خزاين تو معدوم شد و دشمن راسخ گشت و سكّان ولايت رقم نسيان بر صحيفهء ولاى تو كشيدند . در آن مدّت كه قضاى آن مهمّ و دفع آن ملمّ آسان بود تهاون نمودى . ملك گفت : به حكم اكرام تجشّم فرمايد و در باغچهء خاصّ آيد تا آنچه داعيهء حركت و موجب نهضت شده است ، بر راى خسرو عرض افتد . خسرو دعوت او را اجابت فرمود و در صحبت او به باغچه رفت . خسرو را گفت : چون به ايثار اين درخت انعام فرمودى ، از اوراق متحلّى بود . بعد مدّتى از غايت نحوست خشك شد . در اين حال چون ايّام نكبت گذشت و مدّت خذلان به سر آمد ، اغصان درخت ديگر بار به حليت اوراق موشّح شد و وقت انافت و ادراك مطلوب و قمع اعادى و دفع عوادى آمد . ارعا مبذول دار كه آنچه از من صادر شد دو كار را متضمّن بود : يكى اختيار حال و ديگر صون علاى تو ، كه