جراحت غور بيشتر گيرد تا آنگه كه آن را جراحت گرداند ، چنان كه به تضمّد و مرهم اندمال نپذيرد .
پس عابد دو درهم بداد و هدهد را از كودك بخريد و در فكّ او حق صداقت بگزارد ، و او را وصيّت كرد كه بعد از اين به چشم حقارت به كسى التفات نكند .
داستان گفت : فوايد تسليم و فايدهء رضا حاصل شد و اداى آن به موقع احماد افتاد و به ارتضا پيوست . خويشتن را مهموم و مغموم مدار .
شعر
إذا عقد القضاء عليك أمرا * فليس يحلّه إلّا القضاء
انواى عواطف بارى تعالى هامل است و قدرت او اشيا را شامل . اميد است كه غمام غموم تو انقشاع يابد . من آنچه به صلاح و خلاص تو باز گردد مبذول دارم ، و در اعتاب ملك كوشان باشم . باشد كه سخط او به رضا انجامد و هواجر زواجر او بكلّى زايل شود ، كه چنين گفتهاند كه : دوست در وقت حلول نوايب بايد ، و اطفال و عيال هنگام شدّت ، و مال به وقت احتياج ، و عقلا گفتهاند [
b
114 ] كه دوست را بر دوست پنج حقّ است : يكى آنكه با او در محن مشاركت نمايد ، دوم آنكه اگر از او ناواجبى صادر گردد او را از آن منع كند ، سيم آنكه چون به مهمّى خوض نمايد كه آن سبب علوّ منزلت او خواهد شد ، معاونت او فريضه داند ، چهارم آنكه نظام كار او را بر قوام امور خويش ترجيح نهد ، پنجم آنكه عيب و عوار او را مستور دارد ، و آنچه به سمعهء شريف او باز گردد فاش گرداند .
و عقلا گفتهاند : قلّت اودّا ، دليل خيبت است و ترك ارفاق يأس از مكافات .
المرء مجزىّ بعمله . محبّ صادق آن باشد كه هنگام نفع و ضرّ و وقت شدّت و رخا بر وفاى او وثوق بود . در اين حال جهت ترقيح احوال تو من به خدمت ملك وفادت نمايم و به ضراعت تمام و تملّق بغايت گرد استمالت او برآيم . اميد است كه از اين اذلال و اغلال ترا خلاص باشد تا صدق نيّت من در موالات و مؤاخات خويش بدانى كه ميان موافق و منافق وقت نوازل و هنگام غوايل فرق توان كرد .