لا يشتهى . زبان نگاه بايد داشت تا سر بماند . چه ندامت ناگفته ، كم از آن گفته بود .
قلّما سلم مكثار .
و ارباب كفايت و اصحاب درايت گفتهاند : سه كار است كه متضمّن هوان است : يكى كثرت مقالت به مجمع ؛ دوم مزاح به اراذل ؛ سيم خنديدن در محافل .
و چنين گفتهاند كه : گريستن به وقت بهتر است از خنديدن بىوقت . و هندوان گفتهاند كه : خاموشى حجاب جهالت و نقاب ضلالت است ؛ و مهابت خاموشى ، شكوه فضل و جلباب كياست . و نزديك عقلا خاموشى محمودتر است از سخن منقّح . و فضلاى پارس گفتهاند كه : سخن ناگفته مانند كنيزكى عذرا است كه افتضاض او را هر كس طالب بود و در معانقت او راغب . و سخن گفته به زنى فاحشه ماند كه پيوسته ضجيع اغمار و جليس اذمار باشد ، و عاقل از صحبت چنين طايفه تجنّب مفيدتر داند و تنكّب لايقتر شناسد .
شعر
و ما لى وجه فى اللّئام و لا يد * و لكنّ وجهى فى الكرام عريض
هزل گفتن و معايب و مثالب كسى جستن و زبان به مخازى جارى داشتن ، دليل است بر رذالت اصل و خمول نسب .
دادمه گفت : آنچه به اصابت راى و وفور حذق تعلّق دارد ، مشبع القا فرمودى . امّا شايع و مستفيض است به نزديك كفات عصر و حذّاق دهر كه زيانى كه واقع خواهد شد ، خود را به زىّ سود جلوه گرداند . و هرگاه كه بساط سعادت منطوى شد ، اگر به چيزى تفكّرى رود كه صواب محض باشد ، صراحت آن ملح و صباحت آن تشدّق به لباس قذف و قذع [
a
113 ] عرض افتد . و هر گرهى كه محكمتر زده شود ، بىسببى واهى گردد ، و هر چيزى كه به صيانت آن رصانت زيادت رود ، به نهب و غارت نزديكتر باشد .
شعر
إنّ الشّقاء بالشّقىّ مولع * لا يملك الرّدّ له انّى أتى