تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
عوايص امور [
a
112 ] اطّلاع دارد . امّا پوشيده نيست كه در بدايت به غايت بايد كوشيد و ممارست را به اتمام بايد رسانيد . در احتياط و احتراز پيش از وقوع خطا و حدوث زلل جدّ بايد نمود و از غلوّ در هزل و خوض عبث پرهيز كرد . و اگر نه چون كبوت واقع شد ، اضطراب كردن و خود را از صروف روزگار مستشعر داشتن مفيد نيايد ، كه عقلا گفته‌اند : نازلهء سماوى و علّت فلكى را علاج تسليت و رضا دافع است . چون مفاوضت ايشان بدين غايت كشيد و مصاحبت ايشان بدين حد رسيد ، ملك مباحثت ايشان تمام شنيد و از خندهء دادمه ارتعاص به خاطر او راه يافت ، با خود گفت : شعر
إذا المرء لم يبذل من الودّ مثلما * بذلت له فاعلم بأنّى مفارقه
بيت
ماه را مهر نور مىبخشد * ليكن او قدر آن نداند باز لاجرم مهر از او به هر ماهى * دادهء خويش مىستاند باز
با هر دو به حكم تعنّت مصاحبت به غايت رسانيد و از بهر تقييد دادمه گرد حجّتها برآمد تا آنگه كه به دليل تسلّط يافت ، فرمود كه او را محبوس كردند . شعر
لا تأمن الدّهر ممساه و مصبحه * و الدّهر يقعد للأقوام بالرّصد
بيت
مشو غرّه به لطف چرخ گردان * كه اندر زير نوشش نيش دارد چگونه باشى از تعنيفش ايمن * كه بد عهدى هميشه كيش دارد
چون داستان آن حال مشاهده كرد ، ضور بر ضمير او مستولى شد . منكوب و مكروب به زندان رفت . دادمه را به غلّ ذلّ مغلول ديد ، گفت : عقلا راست گفته‌اند كه سماحت كه نه به قدر استطاعت رود ، استحالت حال آورد [
a
112 ] و سخن كه نه لايق مكانت مرد گفته شود ، متضمّن اهانت باشد . من قال ما لا ينبغى سمع ما