چيز دامنگير آيد در انتشار و اختصار آن . و عقلا گفتهاند كه : هر چه در دنيا موجود است ، از غثّ و سمين و رطب و يابس و ناطق و صامت ، چندان كه آن را مراقب و محافظ بيشتر باشد ، از شنّ و غارات و نهب و خطف محروستر بود . مگر اسرار كه هرچند كه جهت صيانت آن استعانت به اغيار بيش رود ، نامحفوظ و نامستورتر باشد ، كه طباع مردم مختلف است و تركيب نهاد ايشان از اركان مخالف .
شعر
و أنّى له خلق واحد * و فيه طبائعه الأربع
نيز بزرجمهر گفته است : [
b
110 ] إذا كان الغدر طباعا فى النّاس فالثّقة بكلّ أحد عجز . و عقلا گفتهاند كه : سرّ چيزى است كه شدّت او در كتمان او است و آفت او در بثّ . چنانكه حجّام را افتاد .
دادمه گفت : شفقت تو متوافر بوده است و رافت تو متوالى . اگر اين حكايت به حكم افادت اعادت فرمايى ، فوايد آن عوادى روزگار و نقمت ايّام را مانع شود .
حكايت
داستان گفت : چنان شنيدم كه گوش سكندر چون گوش خر بود و بر اين سرّ هيچكس وقوف نداشت ، مگر حجّامى كه محرم راز و حذيفهء اسرار او بود . و آن حجّام از ظهور آن محترز و محترس مىبود و از محافظت و مراقبت آن سرّ رهين ايراس و قرين اقلاق .
روزى زنش هنگام مجاورت و وقت معاشرت او را گفت : در ناصيهء تو آثار رمض و در بشرهء تو دلايل مرض مشاهده نمىافتد ، و نه اعسار حال و امحال معيشت ترا دامنگير است ، و نه جهت اداى قرضى حيرتى هست . موجب صفرت روى و ازورار نشاط چيست ؟ مرد جواب داد كه : قريحت من وكر سرّ و مكمن راز پادشاه است ، و طريق انتشار و افشاى آن واغر حفظ آن سبب پريشانى خاطر و ضور