بايد دانست . و هر كس كه اوامر و نواهى او را روزگار امتثال نمود و احكام او را انقياد واجب داشت ، پندارد كه مرام و مهام ديگران به نجح و نظام مقرون است .
دادمه گفت : مگر از آنچه از مكروه كه به من محيط خواهد شد تو واقفى ، و بر سماجت حال و شدّت التحاص من مطّلع كه ضمن مفاوضت تو از اظهار مخازى من ملوّث است ؟ داستان گفت : اطّلاع بر ماهيّت مقادير و وقوف بر كيفيّت غيب علم بارى تعالى محيط تواند بود .
شعر
لعمرك ما تدرى الطّوارق بالحصى * و لا زاجرات الطّير ما اللّه صانع
و ليكن ترا انها بايد كرد كه نزديك تو هنر چه حالت دارد و عيب چه استحالت ، تا به استدلال آن بيان و عنوان آن تبيان ، بر كميّت فضيلت تو اطّلاع افتد . دادمه گفت : هنر دو است و عيب دو : يكى عيب و هنر مردان ، و ديگر عيب و هنر زنان . امّا هنر مردان غزارت علم و كمال حلم بود و عيب ايشان قصور راى و فتور ذهن ؛ و امّا هنر زنان بر شش وجه آمد : يكى عفّت ، [
b
109 ] دوم حيا ، سيم موافقت ، چهارم خاموشى ، پنجم ولادت ، ششم تربيت فرزند . و عيب زنان چهار بود : يكى تهتّك ، دوم حبّ معاشرت ، سيم سلاطت ، چهارم نشوز .
داستان از روى تعهّد او را گفت : در آنچه از شهريار صادر شد ، خنديدن نه از صفو سريرت بود و نه از طريق مروّت ، جهت سه وجه : يكى آن كه حقّ نعمت و مراقبت بر تو ثابت گردانيده است ، دوم از خوف رمادت و بيم ابادت ، و سيم آن كه به علوّ جاه و سموّ پايگاه و وفور كفايت و شمول امر بر تو رجحان دارد و او را عزّ علوّ است و ترا ذلّ خمول .
شعر
هم الشّناخيب المنيفات الذّرى * و النّاس أدحال سواهم و هوى
بيت
رعيّت چون سها و شه چو مهر است * نشايد طعنه زد در خور سها را