تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
بيت
گرچه با تو زمانه دمساز است * بىتردّد از او هراسان باش از بد و نيك هر چه آرد پيش * اندر آن هر دو حال يكسان باش
دادمه گفت : چون طينت مردم به آب صفا معجون باشد و هنگام بذر مجال مذق مسدود بود ، و سلطان طمع بر سواد دل حاكم نگردد ، از كدرت حوادث و شدّت بوايق او را فراغ خاطر و خلوّ بال حاصل باشد . چه هر كه را حسّ سليم و انديشهء قويم بود ، در بدايت حال بر نهايت احوال اطّلاع ياود ، لاجرم به خطارت عاقبت موسوم شود و به دوام عزّ مخصوص گردد ؛ كه اندك غفلت ، بسيار نعمت را مانع شود . چه هرگاه بر اقتضاض ابكار افكار عاقل دست يابد ، قوام كار و التيام مطالب او را معانقت نمايد . و اگر هميشه به كيفيّت فرد التفات جايز دارد ، تدبّر و تفكّر او مانع مطلوب و رادع مرغوب شود ؛ كه آنچه مقدّر است از نفع و ضرّ زيادت و نقصان نپذيرد ، كه آن قدر معلوم است كه مرور ايّام به ارادت عاقل نشود ، و امطار انوا به هواى شايم هطلان نپذيرد . و نه از استيلاى جهالت و تراكم غفلت رزق مقسوم نقصان گيرد . مساعدت بخت چون ميسّر شد ، جهل زيان ندارد . شعر
لا ينفع اللّبّ بلا جدّ و لا * يضرّك الجهل إذا الجدّ علا [ a 109 ]
داستان از ايراد سخن و تخيّلات فاسد دادمه متحيّر ماند . بدانست كه راى سخيف او را به ضلالت مىكشد . گفت : آنچه ارباب الباب گفته‌اند كه : من استبدّ برأيه ضلّ . هر آينه از سر تنوّق و تيقّظ بوده است . و از اينجا معلوم گشت كه خلايق به معايب ديگران عثورى تمام دارند و از مثالب خويش غافل‌اند ، لاجرم به سبب اين تغافل به عفارت مبتلا مىشوند ، و ندامت عاقبت و ملامت خاتمت مفيد نمىگردد . چه مثال مرد خودراى متمرّد ، مثال مرد عاشق است كه عيوب معشوق پيش بصيرت او هنر نمايد . پس شعف مرد به نفس خويش بيش از آن
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 202 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور