تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
حركات او مقصور . نباهت خويش به رفاهت رعايا شناخته ، و سنا در اسناى عقلا دانسته ، و مزارع صنايع بر فضلا وقف كرده و او را مصوّر شده كه : من بسط يده بالإنعام صارت نعمته على المدام . هزل از جدّ او مهزول شده و عقل او را از كم آزارى عقال نهاده . شعر
له همم لا منتهى لكبارها * و همّته الصّغرى أجلّ من الدّهر له راحة لو أنّ معشار جودها * على البرّ صار البرّ أندى من البحر
بيت
ز ابر اكرام او به هر جايى * گشته سيراب مرغزار امل كرده از لطف راى صايب او * كان احسان خداى عزّ و جلّ
با اين وراعت و براعت ، در بيابانى پادشاهى داشت كه از مساحت فضاى آن افكار عاجز بود و از ادراك اقطار آن ، خواطر قاصر . ينابيع آن محسود كوثر شده ، و اشجار او را طوبى مظلّه ساخته . شعر
مخضرّة و الغيث ليس بساكب * و مضيئة و اللّيل ليس بمقمر
بيت
ساحتش بوده رشكِ خُلد برين * و اندرو از شكوفه حور العين لاله را دايه اندرو صرصر * عود گل را شده صبا مجمر
و در خدمت آن شير دو روباه بودند : يكى را نام دادمه بود ، و آن ديگر را داستان . [
a
107 ] امّا دادمه مغرور بود و به هزل مسرور ، و از حليت تجارب عاطل و از كار عواقب غافل . و داستان از كفايت منخرط سلك دورانديشى و موصوف به صفت راست‌پيشى .