تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

باب دادمه و داستان

شهريار گفت ملك‌زاده را كه : بيانى كه علم تو بدان محيط بود و راى رزين تو بران واقف در مناظره‌اى كه ميان ديو گاوپاى و دينى رفته بود ، در بحث علوم و حلّ مشكلات مسايل عقلى و نقلى و كيفيّت ادراك كفايت و وقوف ضمير بر شمول درايت و اقدام ديو گاوپاى و اتّكاى او بر فطانت خويش ، و مغرور گشتن بر حذاقت ذهن خود ، و به طوع و طبع اقتراح مناظره كردن با دينى ، و به آخر از عجز احجام نمودن و در احتباس و مؤاخذت امتثال كردن ، و يأس كلّى ديوان از اطلاق معلوم شد . و از اينجا حقيقت گشت كه : من حفر بئرا لأخيه كان حتفه فيه . و جواب دينى كه به استظهار علم و تقويت حلم و مرافدت ذكا و مساعدت فكر صايب او را داد ؛ و از اين حكايت مقرّر شد كه : من ركب الحقّ غلب الخلق . بيت
هر كه از فضل ساخت مايهء خويش * برتر از كون ديد پايهء خويش
اكنون بيان گرداند كه اگر در ساحت [
a
106 ] سعادت شخصى كه به خدمت پادشاه موسوم بود و به اعتنا و ارعاى او مخصوص ، خطبى نازل شود و شايبه‌اى اقطار نعم او را به غبار تغيّر مكدّر گرداند ، و در ذلّ ابعاد و عنو ايعاد مبتلا شود ، وجه تدارك آن او را چگونه دست دهد ؟