موهبتى كرامت كرد . و چون ايشان متفاوت افتادند ، ارزاق ايشان متفاوت شد . اگر جمله را به سويّت فرمودى و نظام و قوام ايشان در تفاوت بود ، حكمت نبودى ، و احكام الهى همه محض حكمت است . هر كه را در اين عالم عنصرى اسباب نعم به تمام نرسيد و او مستحق تبجيل و تكريم بود ، در آن عالم خلد برين يابد . يتبوّء فيها حيث يشاء . در اين عالم فانى نقصان جهت تفنيد اصحاب جرايم و ارباب جراير آمد . مثال تفاوت همچنان است كه شخصى ده درم به حكم صدقه بر فقرا تفرقه كند ، يكى را زيادت دهد و يكى را اندك . متصدّق را به ظلم انتما نشايد داد ، بلكه از ايشان بعضى به شرف اعتنا اختصاص يافته باشند و بعضى به ذلّ [
a
104 ] حرمان مأخوذ گشته .
ديو گفت : خير و شر از خدا است يا نه ؟ دينى گفت : هر دو مقدّر تقدير او است ؛ اما فعل اين دو به ما انتما دارد . ديو گفت : خداى تعالى شايد كه شرّ ايجاد كند ؟ دينى گفت : نه هر چه قدرت خدا ايجاد فرمود نه همه جهت ما بود ، بلكه از بهر ظهور كمال قدرت خود بود ، همچنان كه سمّ قاتل و ترياق ؛ و آدمى را به نور ذكا هدايت فرمود تا خود را از ضور سمّ صيانت كند . اگر از سر غفلت به قهر زهر مأخوذ شود ، استعمال ترياق او را از آن بوار خلاص دهد . همچنان ما اگر سعى شرّ كنيم و آن سبب قهر ما گردد ، ما با خود كرده باشيم . ديو گفت : خداى را در ايجاد حرص چه حكمت بود ؟ دينى گفت : از بهر نظام عالم و قوام اسباب كون و فساد ، و آن را حدّى معيّن نهاد . هر كه از آن حدّ تجاوز نمايد ، در زمرهء شما ديوان محصور شود ، و هر كه بر همان حدّ بماند ، از دو طرف مركب باشد ؛ و هر كه تارك حرص شود به محلّ ملك رسد . ديو گفت : عقل را به چه وسيلت در ضبط توان آورد ؟
دينى گفت : عقل گوهرى است كه از دور فارغ و از انقلاب مأمون باشد و چراغى است كه از اطفاى دواير محروس بود ، و دريايى است كه آب آن تقوا است و حصاى او فضيلت و موج او كرم و عادت او سماحت . و درختى است كه