تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
معهود باز آمدند . ديو گفت : آنچه از تو سؤال كردم ، بهرى به تو محيط بود و قسمى و شطرى از آن به تجارب حاصل آمد . ترا از آن سؤال كنم كه نه محسوس است و نه متجارب . اگر به جواب آن انتداب نمودى ، غرض خويش در حجر حصول بينى ، و اگر عاجز آيى در اذيّت و بليّت من مأخوذ شوى . دينى گفت : هر چه بيان كردم به عنايت ايزد و توفيق حضرت جلّت بود . اميد دارم كه از هر چه بپرسى قاصر نيايم . و ما توفيقى إلّا باللّه عليه توكّلت و إليه أنيب . ديو گفت : چه گويى كسى را كه از غيب سخن گويد و بىتجربه مردم را در اعنات روا دارد و حلاوت حيات را به مرارت شدّت مبدّل گرداند . دينى گفت : مرد كافى كامل و بارع وارع را شايد كه از آنچه از او سؤال كنند ، اگرچه مشاهده نكرده باشد ، بر مقتضاى عقل و يمن خرد آن را جواب دهد ، و هر چه خير بىضير و يسر بىعسر بود ، قبول كند . و اگر در او ضررى صورت بندد ، از آن تحرّر نمايد . ديو گفت : وحدانيّت بارى تعالى به چه اثبات مىكنى به خلاف وحدت مخلوقات ؛ و منفعت قبول مواعظ تو چيست ؟ دينى گفت : ملك تعالى از آن مرا به حليت عقل و زيور فضل متحلّى گردانيد تا آن را كه به چشم سر نتوان ديد ، به چشم سرّ به واسطهء حزم و ذريعت ذكا ببينم . از آنكه چشم سر به واسطه‌اى ، جرم نيّر اعظم ، به شرط مقابلهء بىحايل ، مشاهده كند ؛ و چشم سرّ را عدم اين شرايط زيان ندارد و او را شرفى [
a
103 ] ديگر است كه به ملاحظت نعمت آخرت مخصوص است . و منفعت عقل آن است كه ترا از افعال ذميم و طمع ناواجب منع كند . ديو گفت : چه برهان دارى بر وحدانيّت ايزد تعالى ؟ دينى گفت : آن كه احوال موجودات مشاهده افتاد ، يا آن است كه قديم است يا محدث . اگر قديم بود ، بايد كه تغيّر را در او مجال نباشد ؛ كه هر چه متغيّر است ، او را مغيّرى بايد . چنان كه لاله پيش از آنكه بشكوفد ، گياه بود . و چون اوراق برآرد ، چون اسپر غم شود ؛ و چون لون تمام پذيرد ، لاله گردد . و چون ذبول يافت فنا پذيرد . پس بدين هيئآت مختلف دانستيم كه مقوّم آن از تغيّر حوادث منزّه
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 191 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور