طمع و كبر و حسد . ديو گفت : سماحت كدام است و حدّ صابرى و حدّ شجاعت و حدّ كريمى كدام ؟ دينى گفت : حدّ سخاوت آن است كه بذل كند بىتبذير و بدان منحت منّت را مجال نبود ؛ و حدّ كريمى آن كه مكافات بدى كم از آن كند كه از خصم صادر گشته باشد ؛ و حدّ صابرى آن كه از الم سخت و روع بغايت و افكار ردى مضطر نشود . ديو گفت : كدام چيز است كه زود فنا پذيرد و كدام است كه آن را مكث بود ؟
دينى گفت : آن كه دوام را در او مجال نيست ، فرح و يسار است و آن كه مدّت آن را امتدادى باشد ، فكرت اصحاب فاقه و ضجرت ارباب عسر است . ديو گفت :
كدام چيز است كه مطلوب هر كس است و كدام چيز است كه زيادت و نقصان در او مدخل ندارد ؟ دينى گفت : آن كه مطلوب و مرغوب [
b
101 ] عالميان است ، بقاى حيات و صلاح احوال است ، و آنچه زيادت و نقصان را در او مجال نيست ، رزق مقدّر است . ديو گفت : كدام چيز به مساعد و معاون احتياج ندارد ؟ دينى گفت : دولت . ديو گفت : كدام چيز است كه سبب حزن و موجب اندوه است ؟
دينى گفت : اوّل فرزند بىكفايت و فضيلت ، و دوم زن بىعفّت ، سيم محبّ بدخو ، چهارم غلام متمرّد . ديو گفت : غايت نعمت اين جهانى كدام است ؟
دينى گفت : امن بىكد و صحّت بىضرر و صيت بىمذمّت و ثروت بىخوف فقر . ديو گفت : چند چيز است كه متضمّن اين است و چند چيز است كه رايد وقار است و چند چيز است كه سمعهء شريف در او است ، و چند چيز است كه ايسار درو است ؟ دينى گفت : آنكه مطرح و مسرح فراغ آمد قلّت معصيت است و آن كه متضمّن صحّت آمد ، احتماست از اغذيهء ناواجب و اجتناب از دواعى اسقام ، و آن كه مقدّمهء علا و سبب سناست ، عبادت ايزد تعالى از سر خبرت است و تقريب سلاطين و تردّد به حضرت ملوك و تفقّد اصاغر بر قدر استطاعت ، و آن كه صيت شريف و سمعهء لطيف است ، افعال رضيّه و اقوال مرضيّه و جبول فضايل و اقتباس فواضل است . و آن كه ثروت اندر او است ، جمع