دينى را گفت : فردا هم در اين محفل ببايد آمد و عدّت مناظره را معدّ بايد داشت كه مسايل امروز به حكم امتحان ايراد افتاد . اين بگفت و خايب و خاسر بازگشت .
چون ادهم شب را كبوت حاصل آمد و اشهب روز در مضمار اشتهار جولان نمود ، به ميعاد بازآمدند .
ديو گفت دينى را : بگو كه تركيب عناصر چگونه است و نهاد اركان چون است و فعل هر يك چيست ؟ [
b
99 ] دينى گفت : بدانكه آتش گرم و خشك و حاوى هواست ، و هوا گرم و تر است و حاوى آب است و آب سرد و تر است و با خاك امتزاج دارد ، جهت بقاى حيوان متنفّس . و خاك سرد و خشك است . از اين اضداد هر كه را با ضدّى محاكا افتاد ، چون يك طرف راجح شد ، به فساد رود . و بعضى را با بعضى مشاركت است ، چنان كه به گرمى ميان هوا و آتش اشتراك است . هر يك از اين چهار عنصر به حسب اقتضاى ازمان و اختلاف حركات افلاك ، از مختلعه به مستجده مىرسند و از مستجده به مختلعه مىآيند .
ديو گفت : نفيسترين نعم كدام است و صعبترين الم كدام و عزيزترين گوهر كدام و بترين شدّت كدام و صديق موافق و عدوى منافق كدام ؟ دينى گفت :
بهترين نعمت صحّت است با رفاهت ، و ثروت است با امن . و بترين نقمت پيرى و فاقه و غم و دين است . و نفيسترين گوهر عقل است و بهترين احباب خاطر زيرك و نفس قانع . و خصم بغيض و دشمن مضرّ ، خوى بد است . ديو گفت : خوى كدام است و فضيلت كدام ؟ دينى گفت : خوى آن است كه بىفكرت از مرد صادر شود ، و فضيلت آن است كه به تجارب و تفكّر حاصل آيد .
ديو گفت : بهترين سيرت كدام است و بهترين درايت كدام ؟ دينى گفت :
بهترين سيرت قناعت و صبر و تقوى و تخاضع و تقزّز است ، و آن كه ترا و غير ترا منفعت بود چون سماحت و سخاوت و تجنّب از اضرار و ارفاق اخيار . و نفيسترين فضيلت معرفت وحدانيّت بارى است ، جلّ و عزّ ، به برهان ساطع و حجّت قاطع . ديو گفت : هر چيزى را اساسى و حافظى هست [
a
100 ] بنيان حسن