تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
جمله ديوان رهين ذل و قرين غل خواهند شد . مثل دولت ، مثل رود بزرگ است كه به هر طرف كه قصد كند ، به اندك مدّت بحر زاخر شود [
b
95 ] و آن را تا مدّت فراوان نزف صورت نبندد . و چون نكبات ايّام و عاهات اعوام بدان دريا محيط گردد ، بر زمينى كه حمّال اوست ، قدرت بارى تعالى :
يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ ،
خواند . پس مرد كافى در تقديم مهمّات شزر و سحل و رتق و فتق را مقابل گرداند ؛ و هركدام كه قوام را متضمّن باشد ، در آن تشبّث نمايد ، كه نه عزّ همواره رايد ، و نه ذلّ پيوسته قايد بود . كه بسيار چيزهاست كه وقتى مقبول باشد و مدّتى معزول ، و هنگامى مودود و زمانى مردود بود . و از اطعمه و مشارب بسيار است كه به وقت ظما و سغب ، مشغوف باشد و به وقت شبع و ارتوا مبغوض گردد . مرد عاقل آن است كه هرچند طعام لذيذ يابد ، چون داند كه لذّت آن به مضرّت خواهد انجاميد ، از تناول آن اجتناب نمايد و وقت ردّ و قبول شناسد و هنگام اقدام و احجام داند . چنان كه آن سوار گفت با غلام خويش . گاوپاى فرمود كه : مكارم ما دربارهء تو ساطع است و مزن انعام ما در حقّ تو هاطل و رغبات خاطر به استماع كلمات مفيد تو بغايت . اين حكايت اعادت كن تا اصغاى آن مزارع صنايع ما را مرتوى و نهال اقبال ما را مستوى گرداند .

حكايت

شيوه گفت : شنيدم كه سوارى به دهى رسيد . غلام را فرمود كه در اين ده بپرس كه منى گوشت به چند است . غلام باز آمد ، گفت : سه من به درمى . سوار گفت : گران است ، و بگذشت . چون به مقصد خود رسيد ، به كفايت مهمّات قيام نمود و از قضاى اوطار و تيسير مآرب فارغ گشت . عودت كرد . بدان ده رسيد . غلام را فرمود كه : سعر گوشت باز دان . غلام آمد ، گفت : منى به سه درم . سوار گفت : ارزان است . غلام از آن [
a
96 ] در تعجّب ماند كه آن روز بدان ارزانى ، گران
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 179 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور