كمال سطوت و قوّت من ظاهر است و شمول كفايت و درايت من معلوم . و اقطار زمين و اطراف آفاق از تنكيل خدم و تعظيم بندگان ما مضطرب . هر زاهد كه بوده است او را مكبول نوايب و مخذول شوايب گردانيدهايم و از حثّ آثار و جلاى وجود او خاطر را ترفيه داده و مردم را به مطاوعت و متابعت خويش آورده .
اكنون تا تو بساط تلبيس و تدليس گستريدى و خود را به خلايق متطلّس و متسلّس نمودى ، مردم از مهادنت ما اعراض نمودند و از مخادنت ما تجنّب كردند ، و بدين زهد مزوّر و براعت مزخرف تو مغرور شدند . اكنون آمدم تا ثقلين جمع شوند و ما بر رؤوس اشهاد قواعد عهد ممهّد گردانيم . به قرار آنكه هر چه از تو بپرسم ، اگر جواب دهى ، به هر چه اشارت فرمايى از من و جمله ديوان مهيّا باشد ، و اگر از بيان سؤالها قاصر آيى ، من غرض خويش از تو به اسعاف رسانم .
چون ديو كه متوجّه رسالت بود آمد ، دينى او را به لطف تمام مناغات ارزانى داشت ، و بعد ترحيب و تقريب ، از او پرسيد كه : تو از كدام ديوانى ؟ جواب داد كه من سله نامم ، رسول ديو گاوپايم . اگر شرف اجازت مبذول دارى ، به ايراد مفاوضات [
a
97 ] قيام نمايم .
دينى گفت : مطلوب تو ميسّر است ، تحميلات عرض كن . ديو آنچه بود باز نمود . دينى گفت : عنايت ايزد تعالى كه دربارهء من شامل است شما را در اين سلك غباوت و غوايت كشيد ، و فضل آسمانى اين فكر نامرضى و انديشهء ناواجب در ضمير خبيث و خاطر بغيض شما انداخت . شما خزى و خزايت خويش به مغناطيس هوان به خود كشيدهايد . كالباحث عن حتفه بظلفه . به وسيلت اين مقدّمه خلايق را از شما خلاص باشد و راه مكايد و عوادى شما مسدود گردد . هرچند ايزد تعالى تمامت فضيلت به هيچ مخلوق مبذول نداشت ، ما را از رأفت و رحمت ايزد جلّ و علا آن قدر درايت ميسّر است كه به جواب مسألههاى شما استبداد نماييم .
شعر