تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
لقد علم الحىّ اليمانون أنّنى * إذا قلت أمّا بعد أنّى خطيبها
بىتوقّف عودت نماى و آن باغى معتدى را بگوى : إن كنت ريحا فقد لاقيت إعصارا . من با بشاشتى تمام وهشاشتى بغايت مرغوب شما را استقبال خواهم نمود . سله عودت كرد و از كيفيّت سؤال و جواب گاوپاى را اخبار داد . گاوپاى سله را گفت : دينى را چگونه ديدى ؟ سله گفت : او را با ديدهء تر و لبى خشك و لهجتى لطيف و مفاوضتى نرم و سكونتى تمام و حلمى بغايت ديدم . گاوپاى گفت : اين امارت زهّاد و علامت عبّاد است ، ندانم عاقبت ما با او به كجا انجامد و خاتمت به چه كشد . روز ديگر چون مهر منير از تتق افق طلوع كرد ، مردم به خدمت دينى رفتند و گاوپاى با جمله ديوان حاضر شد ؛ و تقرير دادند كه اگر دينى جواب مسأله‌هاى ديو [
b
97 ] بدهد ، جمله ديوان در مسام زمين روند و جز به شب خود را به خلق ننمايند و از نام معظم و ذكر حضرت مقدّس جبروت مدفوع شوند . و اگر دينى عاجز آيد ، او را ديو به اختيار خويش هلاك كند . هر دو فرق بدين تمهيد راضى شدند و بر اين قرار متفرّق گشتند ؛ و هر دو طرف قرين انديشه و رهين فكر . ملّاح افكار ايشان در تيّار افتكار سابح ، و مسّاح ضماير در مضمار دواير سايح . ظفر از ادراك افهام محجوب و نصر در جلباب ارتياب محجور . هر يك طالب تغلّب و جوياى تسلّط . هر صنف خود را مصيب شناخته و هر طايفه خود را محق دانسته . از حدوث بوايق غافل و از صروف دهر ايمن . ملك تعالى ارباب تعدّى و اصحاب بغى را مهضوم و مكظوم داراد و از اضوار و اضرار ايشان احرار و ابرار را محروس ، بالنّبىّ و آله الطّاهرين و أصحابه الهادين .