داشت ، و امروز بدين گرانى ارزان مىدارد . كيفيّت حال استنطاق نمود . سوار گفت : بدانكه هر چيزى را حالتى است كه به واسطهء آن لطيف شود ؛ و هنگامى است كه به ذريعت آن كثيف گردد . من در آن وقت از اعسار احوال مضطرب البال بودم ، و اكنون از ايسار و يسار منتظم الحالم . همچون بيمار كه اگرچه او را بار سبك باشد ، از غايت نحول و شدّت ضعف او را ثقيل آيد . چون عرض او صحّت پذيرد و رمض مرض بكلّى زايل شود ، و از اغذيهء صالح و مأكول موافق او را جسامت ذات حاصل آيد ، آن گران او را سبك نمايد . اين حكايت از آن اعادت افتاد كه اگرچه شمول فضايل تو ظاهر است ، امّا تبحّر دينى همگنان را معلوم است و براعت او خلايق را مقرّر . بعد از اين راى عالم آراى تو در اين مقاحم متلف و مخاوف مضرم به انديشه خوض فرماى و در اين مفازهء مهلك به واسطهء راى صايب خطو نماى .
گاوپاى گفت : مثل دولت به جوى ماند كه چون به طرفى هجوم نمود ، اگر او را حايل و حاجز نباشد ، در آن طرف مستمّر شود . و اگر كسى ديگر او را به جانب ديگر جويى كند ، حالى بدان جوى ديگر ميل كند . ما نيز سعيى بليغ و جدّى بغايت نماييم تا دولت را به جانب خويش جذب كنيم . هرچند نزديك فكر متين و انديشهء مبين تو اين نهضت خطا مىنمايد و اين تشمّر نامرضى مىآيد ، ما را اين مضاربت و مصارحت ضرورى است . شيوه از تهوّر و تكوّر او مضطرم شد و با نفس خود گفت :
بيت [
b
96 ]
طعمهء بازانِ دين در پيش زاغِ دون منه * لفظ بكر روح پرور تحفهء عنّين مكن
گاوپاى از سر تعصّب و تغضّب يك هزار ديو اختيار كرد و عزم مصمّم گردانيد . چون نزديك رسيد ، ديوى را سله نام ، مندوب رسالت دينى كرد و مشافهات با وى تقرير داد و گفت : چون به دو رسيدى او را بگوى كه شاه مىگويد