تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
محاربت كنى ؟ موش گفت : نه هر كه با مار معادات ورزد ، منخرط سلك ولاى ما باشد ، بلكه دشمنى او : لا لحبّ علىّ إلّا لبغض معاوية بود . مرا در اين عزيمت به همّت مساعدت فرماى . چه بدين تحقير و از راى تو ، از اين مهم ملم احجام نخواهم نمود . پس موش به خانهء باغبان مقام ساخت . روزى مار از سوراخ به در آمد و در شعاع گلبنى كه مطرح شعاع بود استنامت نمود . باغبان نيز به طرفى نزديك خفته بود . موش بر شكم باغبان جست . باغبان بيدار شد . موش خود را در طرفى پنهان كرد . ديگر باره باغبان بخفت . موش به اضرار او مبالغت كرد . باغبان را غيظ و قيظ بغايت پيوست . [
a
94 ] موش خويشتن را آشكارا كرد . باغبان بر اثر او مبادرت نمود . موش قصد آن گلبن كرد كه مار در جوار آن بود . چون باغبان مار را ديد ، گفت : إنّ اللّه يحبّ الشّجاعة و لو على قتل حيّة . من شرف اين خير را به شدخ اين مار حاصل گردانم . مار را بكشت . موش به فراغ خاطر به مسار و منار خويش باز آمد . اين حكايت از آن اعادت كردم كه مرد كافى هر گه كه بر اتمام كار مجدّ شد و بر نظام آن مصرّ گشت ، مدار كار به اختيار او شود . شعر
و ما طالب الحاجات فى كلّ وجهة * من النّاس إلّا من أجدّ و شمّرا
شيوه گفت : روايح انفاس مبارك قرايح بندگان را معطّر گردانيد و نفثات فضايل عزيز اصماخ را مقرّط كرد ، لكن من از فضلا شنيده‌ام كه هر كه در صناعتى ممارست نمايد و تمهيد آن را مستبد شود ، اگرچه كسى ديگر را در آن حرفت مهارت زيادت بود ، چون از استعمال آن اعراض نموده باشد هنگام مبارات آن مواظب راجح آيد . صناعت ما خرق و افترا و ختل و خديعت است و حرفت دينى اقتباس فضيلت و اقتناص علوم . اگرچه بر همه ديوان شما را به فضل مزيّت است با دينى مناقرت كردن و مناظرت خواستن شرط نيست كه بىشك او غالب آيد ، چنان كه بزرجمهر را با خسرو افتاد . گاوپاى گفت : نتايج انفاس تو مدّخر است و لطايف افكار تو مفيد . اگر اين