التّفات نمىكند ، از آن سبب در ابطال عزيمت و فتور نهضت ما مىكوشد .
شعر
تخوّفنى صروف الدّهر سلمى * و كم من خائف ما لا يكون
من اگر در مهامه اين اقدام و فدافد اين اقتحام هلاك خواهم شد ، در مناظرت مبادرت خواهم نمود ، و فضايح و قبايح و رذالت و نذالت دينى ثقلين را اعلام خواهم داد . شيوه چون اصرار او مشاهده كرد و ازماع او بديد ، دانست كه خشم او از غايت قصور است . با خود گفت ؛ أوّل العىّ الإحتلاط .
در حال زمين عبوديت بوسيد و گفت : عظايم سعادات و كرايم عادات ملك وراى آن است كه از فلتات زبان و هفوات بيان من خاطر خطير را پريشانى حاصل آيد . و من بنده ، اين انبساط كه كردم و اين اجترا كه ظاهر گردانيدم ، از غايت رافت و فيض عاطفت بود . امّا پوشيده نيست كه بارى عزّ و علا آدمى را نفس نفيس داده است ، چنان كه بر ما بدان جوهر پاك و موهوب خوب رجحان دارد ؛ و سواطع افكار و روايع آثار ايشان متلالى و متجلّى است ، و هر يكى را ستارهاى والى و سيّارهاى كالى گردانيده و تقرير كار ايشان بديشان مفوّض كرده ، و ملك به تعليم ايشان منصوب و ايشان به طالع سماوى و نظر علوى فضايل حاصل مىگردانند ، و بر دقايق علوم و حقايق حكم مطّلع مىشوند ، و همواره سالك مناجح فلاح و متأوّب شرعت صلاح مىباشند ؛ و ما پيوسته در تخوّن مشغول و در تهوّر مجدّ مىباشيم . با اين سيرت ذميم و سريرت زنيم ، به آدميان چگونه توانيم مناظره كردن ؟ [
a
93 ] اين استعلا شما را به انحطاط كشد و اين تصدّر به تسدّر رساند . چنان كه آن مهمان ظريف با مضيف كثيف گفت .
گاوپاى فرمود در هر وقت نصايح تو به محلّ قبول بوده است و اصابت ضمير تو به موقع احماد افتاده . در اين وقت اگرچه ايغال تو در فترت عزيمت ما مفيد نخواهد شد ، امّا اين حكايت را ايراد كن .