تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
همچنين كرد . آن كنيزك ديگر تايى نان سپيد به اضافت كامه برد و گفت : هرگاه كه آبكامه بايست باشد بىاعلام خاتون مرا بگويى تا به اسعاف رسانم . كنيزك با نان و كامه در خدمت خواجه رفت . سبب اعادت اين حكايت آن است كه چون تودّد در ميان آيد ، و لطافت به اضافت رود ، غرض به نجاز رسد . من با دينى تقرير كار چنان تمهيد دهم كه مراد از يأس مأمون و غرض از خيبت محروس ماند . شيوه گفت : إيّاك و الشّرّ فإنّ الشّرّ للشّرّ خلق . اين اقدام سبب انعدام خواهد شد و اين تجشّم موجب ترجّم خواهد گشت ، و جمله ديوان از اين حركت نامرضى و خوض نامحمود اسير ضور و رهين جور خواهند شد . نيك احتياط فرماى كه مرا اين نهضت مستنكر مىنمايد و از اين اجتهاد حصول مراد مستبعد مىآيد . عاقل كامل از چنين تدبير تحرّز واجب دارد و از چنين راى تنكّب فريضه شناسد ، كه اين رايى ضعيف و انديشه‌اى مضرّ است ، كه استمرار كار و استقدام احوال به اختيار مرد تعلّق ندارد ، بلكه آن به مواتات اقدار و موافقت روزگار منوط است ، كه از مهمّات بسيار است كه مصلحت نمايد و مفسدت باشد و نفع نمايد و ضرّ بود و يسر پندارند و عسر باشد و سهل انگارند و صعب باشد و عزّ دانند و ذلّ بود . و همچنان بسيار است از مهمّات كه خطا پندارند و صواب بود و عنا انگارند و راحت باشد . و از مشاهدات بسيار است كه خطا افتد ، چنان كه پسر آن مضيف ظريف را افتاد . گاوپاى گفت : در عظايم امور ما را بر فراهت تو وثوق تمام بوده است و در مصالح دولت و مناجح حضرت بر تو اعتماد كلّى . اگر اين حكايت بدايت كنى ، اصغا بدان مقرون فرماييم و فوايد آن با ديگر ذخاير مضاف شود .

حكايت

شيوه گفت : شنيدم كه شخصى بود به سماحت معروف و از سماجت مصروف . به سخاوت مرصد كرام شده و به ضيافت مقصد انام گشته . روزى او را
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 172 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور