تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مهمانى رسيد ، و در آن حال شراب چون نقش زياد اسم بىوجود و فعل موجود داشت و آن شخص را در خانه يك صراحى شراب بود . به حكم استعذار مهمان را گفت كه : امسال در اين شهر شراب موجود نيست . [
a
92 ] امّا ما را صراحيى هست در خدمت تو احتسا رود ، تا به مفاكهت تو استراحت زيادت گردد . و او را پسرى بود احول . فرمود كه : صراحى شراب بيار . پسر در خانه رفت ، از آنجا كه احول يكى را دو بيند ، پدر را گفت : از اين دو صراحى كدام آرم ؟ پدر را از گفت او تشوير حاصل شد . از سر تهوّر و تغيّر پسر را گفت : يكى را بشكن و ديگر را بيار . پسر يكى را بشكست ، آن ديگر معدوم شد . پدر را گفت : يكى بشكستم ، آن ديگر نماند . پدر را معلوم شد كه آن حكم خطا فرمود . او را مىبايست گفتن كه آن يكى را نخست بيار و آن ديگر را بشكن . ندامت عاقبت و تحسّر خاتمت مفيد نيامد . اين حكايت از آن اعادت افتاد كه جايى كه چنين خطا از مشاهده افتد ، از فكرت بيش از آن توقّع بايد داشت . اقتضاى راى رزين آن است كه در اين حادثهء ملم و واقعهء مظلم صبر را حليت حالت سازى . گاوپاى گفت : ترا غم سمعهء شريف و اهتمام رعايا دامنگير نيامده است . راى من آن اقتضا مىكند كه اگر در اين طلب مناظره با جمله ديوان در ورطهء خذلان و مورط خسران خواهم افتاد ، جهت قهر اعادى ، طلب مناظره خواهم كرد . شيوه با خود گفت : بيت
مگو مغرورِ غافل را ز بهر امن او نكته * مده محرور جاهل را ز بهر طبع او خرما
امّا چه توان كرد ؟ اگر در تسكين حدّت او بيش از اين مبالغت رود ترسم كه تخيّل فاسد او مرا در هاويهء هوان اندازد . به لطف تمام گرد استمالت او برآمد و گفت : كمال علاى شما ظاهر است و فيض كفايت تو معلوم . به هر چه مصلحت تو تعلّق دارد ، تشبّت فرماى . گاوپاى به ارباب دها و اصحاب ذكا [
b
92 ] گفت : شيوه را اهانت ذات و اختلال دولت ما دامن نمىگيرد ، و در ترفيه رعايا و استرواح خدم