بيارايد ، مردم او را همچنو خادع و ماذق شناسند ، و نصايح او را از حليت اصغا عارى دارند و ظلف او را لمعان سراب و رقص حباب دانند . و احوال شما هر لحظه نظيمتر و مهمّات ملك قويمتر باشد . در اوّل او را به انواع احترام و اصناف توقير نويد فرماى تا به واسطهء آن استحباب مزوّر او را از مهيع صلاح به مجهل تلاح رسانى و از شرعهء سداد به تيه فساد آرى . ليكن غرض را به وجهى تقديم بايد داد كه به وسايل آن انجاح مراد ممكن گردد و به وساطت آن اسعاف مطلوب ميسّر شود ، كه ذات عزيز و خطور خاطر خطير وراى آن است كه به استصواب ابناى روزگار و استشارت كفات عالم محتاج و مفتقر باشد .
بيت
همچنان چون خرد ز راى هوا * رايت از راى خلق مستغنى است
گاوپاى را اين راى مصيب ننمود و اين تدبير موافق نيامد و گفت : مخايل من به شمايل علومى موشّح است كه دينى از حليت مثل آن عاطل است ، و از عرفان دقايق آن عارى . من او را به ذريعت آن مستخف گردانم و سخافت و جهالت او را بر طبق ظهور نهم [
b
90 ] كه قلايد سخن چون به درر معانى مرصّع باشد و درج كلام چون به لئالى معالى مملو بود ، مصغى و مستمع را از آن التذاذ تمام حاصل شود . راى صايب آن است كه پيش دينى شوم و از او اقتراح مناظره كنم . چون از جواب قاصر آيد ، به سفك او قيام نمايم و مردم را ديگربار به مطاوعت و مشايعت خويش آرم و به هر چه ميان من و او تقرير رود ، ثقلين را گواه گيرم كه قدما گفتهاند كه : چون بنياد طلب بر وجه صواب نهاده شود ، حصول مراد لبيك گويان استقبال نمايد . چه هر كه آبكامه نداند خواست ، سكره تهى باز آرد .
چنان كه خواجهاى گفت كنيزك خود را .
وزير گفت : هميشه عاطفت خداوند شامل و لطافت او كامل بوده است . اگر فوايد اين حكايت كرامت فرمايد ، با ديگر مكارم مضاف شود .