گاوپاى از وزير كهين پرسيد كه در اين نواير مهلك و دواير مضّر چه گويى ؟
جواب داد كه ايشان هر دو آنچه به اصابت راى و شمول خرد تعلّق داشت ، عرض دادند و بر آن مزيدى صورت نبندد . امّا آنچه مقتضاى فكر و نتيجهء انديشهء من است اعلام دهم . راى منير محكّ نقد سراير است و از استصواب آراى بندگان مستغنى ، ليكن چون از روى مناغات تشريف استشارت كرامت فرمود ، از جواب بندگان هركدام كه مزيد سنا و مزيّت علا و قهر اعدا و نصر اودّا را متضمّن باشد ، امام بايد ساخت تا ظفر و تأييد راى و رايت همايون را مطاوعت نمايد ، كه نهاد بشريّت بر آن است كه هر چه ديگرى ايراد كند ، در آن ديگر مؤثّر شود . خاصّه كه به نظم نيكو و عبارت عذب و الفاظ بديع و معانى غريب تلفيق رود . همچنان كه آهن پولاد كه از غايت جودت ديگر آهنها را ببرّد ، سخن منقّح و لفظ مهذّب و لهجت لطيف و ايراد موزون دلهاى مستمعان را محطّ ولا و مناط هواى قايل سازد . نبينى كه شاعر از اطرا و اغرا بخيل را سخى و جبان را شجاع گرداند !
امّا اشارت دستور دوم خلايق را از اذعان و امتثال دينى منع نكند ، بلكه ظهور معادات اتباع و اشياع او را بر تودّد و توحّد او تحريض دهد و بر طاعت و مطاوعت او مستحث شود . و اگر دينى در آن محارشت هلاك گردد ، از روى لجاج و از سر تعصّب ديگرى را نصب كنند . از آنكه عوام لجوج باشند و از عواقب كار غافل ، كه بسيار بوده است كه اشايب مردم و اغمار خلايق ضعفا را به طبع قوى گردانيدهاند و اقويا را ضعيف كرده . [
a
90 ] در اين حادثه اقتضاى راى ثاقب آن است كه دينى را به اشغال دنيا مشغول گردانى و رتق و فتق مهمّات به دو سپارى ، تا او در اين حطام قذر و جيفهء منتن مستغرق گردد . آنگه به هر وجه كه خواهى هتك و فتك او ترا ميسّر باشد . از آنكه معايب و منقصت و [ مساوى ] و معرّت او خلايق را معلوم شود ، و جمله در اضرار و توريط او با تو شريك شوند و دل از ولا و هواى او پاك گردانند .
و اگر بعد از او كسى خود را به زىّ زهادت متحلّى گرداند و به شعار عفاف