تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
شناخت ، ايشان را گفت : هتك حرمت و اخراق جاه من در جرأت ايشان زيادت از آن شما است . امّا ما را مهلت بايد داد تا در اين نازلهء مبيد و حادثهء مبير تفكّرى فرماييم . و به واسطهء راى صايب و هدايت عقل ثاقب ، ابادت زاهد را متأهّب شويم . چه هر تقرير كه از حليت تدبير عارى باشد ، و هر مهمّ كه از زينت فكرت عاطل بود ، قوام و نظام آن هرگز متصوّر نگردد . چون آن مقالت جماعت را مفيد نمود ، متفرّق شدند . گاوپاى را سه وزير بود كه در حدوث وقايع و هجوم شوايب از ايشان استشارت فرمودى و اصابت ارابت ايشان را تقلّد نمودى . وزير مهين را شيوه نام بود [
b
88 ] و او شخصى بود به فراهت معروف و نباهت موصوف . مستضى از نور عقل و مستمطر از سحب خرد . از او پرسيد كه : در اين خصم الدّ و دشمن اشدّ كه در ابطال عزايم و اهدام معالم ما تمنطق مىنمايد ، چه گويى و دفع و ارغام و صفع و اعدام او از چه وجه تقديم نماييم ؟ شيوه گفت : فضلا گفته‌اند : دو چيز است كه آن را دوام و نظام متصوّر نشود : يكى دولت اندر يك خاندان ، و دوم جان اندر بدن . و همچنان كه اوصاف حميد و افعال رشيد در هر وقت از تأثير افلاك و سير انجم و نفاذ قضا و قدر از زيد به عمرو و از بكر به خالد رسد ، دولت در گوهر مردم همچنين بود . و صاحب دولت اندر وقت دولت به كوهى راسخ و طودى شامخ ماند كه از امطار سحاب و تغلّب سيل و تمكّن سباع و جوب موش متزلزل نشود ، و رسوخ آن را اين نوايب و شوايب زيان ندارد و از رضّ و بضّ ايمن باشد . و چون ايّام دولت و هنگام اقبال گذشت ، همچون درختى بود كه اعراق آن خشك و اغصان آن قحول يافته بود . هرگاه كه از هبوب عواصف و صدمت قواصف المى به دو رسد ، و يا به صدايى هايل گرفتار شود ، بيفتد . امروز كه دور سعادت و هنگام سيادت دينى است ، مرا آن مصلحت مىنمايد كه از مشاورت او احتراز كنى و از مناصبت او توقّى نمايى ، و به انواع