لطف و اصناف استمالت خدم و حشم را تعلّل و تمطّل مبذول دارى ؛ و به عسى و لعلّ مناغات كرامت كنى تا آنگه كه خذلان به خصم محيط شود و خسران به دشمن لاحق گردد و دولت بر قاعدهء مألوف و سعادت بر عادت قديم به فناى [
a
89 ] عزيز و ذات حريز التجا آرد ، آنگه به قهر و جلا و قمع و بلاى او استبداد فرمايى . چه اگر در اين حال در اذلال او جدّ رود و در اخمال او استقلال افتد ، سعى تو سعادت او زيادت گرداند ، و جهد تو استنامت او به كمال رساند . و حقيقت بفرماى دانستن : من خوّفك حتّى تلق الأمن أشفق عليك ممّن يؤمّنك أن تلق الخوف .
گاوپاى وزير دوم را پرسيد كه : در اين فترت مضرم و خورت مرغم چه گويى ؟ از نهضت ما قلع دشمن و قمع خصم حاصل شود يا نه ؟ وزير جواب داد كه : آنچه از ينابيع فطانت و مناهل فراهت شيوه ترشّح نمود ، عذب مريح و مروى صريح است . امّا گفتهاند : أطلب تظفر . هرچند كه ايّام دولت و دور رفعت خصم است در ايهاى قواعد و ايكاد عوادى او قيام بايد نمود ، و بنيان جلال و اساس اقبال او متزعزع بايد داشت . چه تغافل حضرت مبارك سبب ايصاد مهالك و ايكاد ممالك او گردد و آن اهمال و امهال مساعد دولت و مرافد قدرت او شود .
اگرچه در اين حال از سعى شما سطوت او فتور نپذيرد و صولت او را فطور درنيايد ، ذماى علاى خود را صيانت كرده باشى و علوّ او را از نما باز داشته .
همچنان كه طبيب حاذق هرچند كه بيمار را قرين تلف و رهين دنف بيند ، از ادواى او تنكّب ننمايد تا آنگه كه آن علّت بكلّى زايل نگرداند .
و عادت ايّام و سيرت روزگار آن است كه عزيز را ذليل كند و رقيع را بر قريع و وضيع را بر رفيع ترجيح نهد . شما را جهت استتباب كار و استرهاب خصم استقلال بايد نمود ، امّا به حكم مناوات ، امّا به طريق مغافصه و كمين . و از بوار و اضرار نبايد انديشيد [
b
89 ] و يقين بايد دانست كه هر مهم كه به شمشير كفايت نشود ، به هيچچيز دفع و ردع آن ممكن نگردد .