ديوان مضطرم و مضطرب پيش گاوپاى آمدند و او را گفتند كه : بر راى عالى تو خافى نمانده باشد كه از تقدّم و تكرّم دينى ما را خمول و ذبول به غايت انجاميد و ظاهر است كه اگر در اين حال اين احوال را تداركى نرود و فض و نقص ما به حدّى رسد كه اندمال آن در حدّ امكان نيايد ؛ و امروز ملجأ و منجأ ما حضرت شما است . توقّع ردع اين بوايق و ترصّد دفع اين طوارق از سعى مبارك شما حاصل شود كه قدما گفتهاند :
شعر
إذا أعضلتك صعاب الأمور * فنبّه لها عمرا ثمّ نم
ترا در استتباب كار ما قيام بايد نمود و در استمرار امور بر قاعدهء معهود ميان بايد بست . و اين تذلّل و تخذّل بر ما نبايد پسنديد ، چه مىدانى كه هر كه رياست قومى را تكفّل نمود و طايفهاى را در ربقهء طاعت آورد ، بر وى واجب شد همّت بر اهتمام ايشان مقرون گردانيدن و نهمت بر اغتمام همگنان موكول كردن [
a
88 ] ، فكيف كه ضورى باشد كه به جاه او سرايت خواهد كرد و شوطى بود كه به ذات او عايد خواهد شد .
شعر
ليس الجمال لوجه صحّ مارنه * أنف العزيز بقطع العزّ يجتدع
و تو به حمد اللّه به خصايل فضايل موصوفى و به شمايل خوب معروف . بايد كه در اين حادثهء هايل و واقعهء غايل تأمّلى فرمايى و تفكّرى تمام واجبشناسى كه اين زاهد عابد از روى زهد و ظلف و از سر ديانت و عفاف ، خلايق را مريد خويش گردانيد و رقيع و قريع را سغبهء خويش كرد . اگر در قمع او اهمالى رود و تغافل را مجال وسيع ماند ، نظام كارها گسسته شود و منقصت ما به غايت انجامد ، [ كه امير المؤمنين على فرمايد ] : إذا تغافل أهل التفضّل هلك أهل التّجمّل . گاو پاى از استغاث و استجار ايشان ملهوف گشت و از آن اضطراب و اضطرار مهموم شد ، و خاطر بر ارتثاث ايشان بگماشت ، و اعانت و اغاثت ايشان را فريضه