تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
ايزدى ، در وقت مناظره تأييد آسمانى او را حجج مسكت كرامت كند ، و عنايت ازلى او را رجاحت ارزانى دارد . و اگرچه خصم به بلاغت رايع و بديههء طايع مخصوص باشد ، و به فصاحت سحبان معروف بود ، باقل شود و موافق مطلوب شهريار ، مناظرهء ديو گاوپاى است با دينى . شهريار فرمود : هر تير كه از كنانهء بيان تو طاير شد ، به غرض مراد ما مىرسد ، و هر شكوفه كه از نسيم تعليم تو در روضهء خاطر ما مىشكفد ، روايح آن اقطار قريحت ما را معطّر مىگرداند ، و قبول آن نتن غفول دور مىكند . اگر در اين وهلت اختراع آن حكايت به حكم اعادت جايز دارى ، از شمول عواطف و وفور عوارف تو بديع ننمايد .

حكايت

ملك‌زاده گفت : شنيدم كه در عهد پيشين ديوان آشكارا بودندى و خلايق را در غباوت و ضلالت انداختندى و از محجّهء صلاح و سبيل رشاد منع كردندى . و در بابل مردى بود به عنف مذكور و به ظلف مشهور . متبرّج به صنوف براعت و متأرّج به رند وراعت . تارك لذّات دنيا ، طالب استنامت عقبى . به حبل توكّل اعتصام نموده ، و قوّت طبيعت را اهتضام [
b
87 ] واجب داشته ، و يقين دانسته كه : الزّهد اساس اليقين و الصّدق رأس الدّين . خلايق از اقطار بلاد و آفاق زمين جهت حصول فضايل و شمول فواضل ملاقات او را متأوّب ، و مشاهدت او را متأهّب گشته بودند ، و در اقتباس فوايد و افتراش شوارد او ميان بسته . و نصايح او را در ابواب مصالح مرشد كافى و مسعد وافى گرفته ؛ و بكلّى از مصاحبت ديوان و مواصلت ايشان اعراض نمودند ، و در استذلال و استبذال ايشان متّفق شدند و اهانت و استهانت ايشان را از مواجب شمردند . چون نفار و نقار مردم رسوخ يافت و اعراض و اعتراض به غايت انجاميد ،