باب مناظرهء ديو گاوپاى با دينى
شهريار گفت ملكزاده را كه : شنيدم حكايتى كه فوايد آن آثار آز از صحيفهء خاطر پاك گردانيد و نقش حرص از صحايف ضمير محو كرد ، و بنيان وراعت و اساس براعت را مرصوص گردانيد ، و سورت آمال و حدّت تمنّا را فاتر كرد ؛ و دانسته شد كه هر كه قناع قناعت بر روى كشيد و به جلباب خرسندى اضطلاع نمود ، در دنيا از ندامت و ملامت محروس ماند ؛ و در آخرت از شجو فوات قرب مقعد صدق فارغ گشت ؛ و روزگار از تذريح عيش و تبريح نفس او قاصر شد ، و عرض عزيز او از اهانت اراذل و استكانت [
a
87 ] اماثل دور ماند كه قناعت بضاعتى مربح است و سبب استغنا از تودّد اغيار و تردّد اغمار ؛ كه امير المؤمنين على مىفرمايد : من قنع بالرّزق استغنى عن الخلق .
شعر
إذا نلت منك الودّ فالمال هيّن * و كلّ الّذى فوق التّراب تراب
اكنون اگر حكايتى بدايت فرمايى مشحون به كمال معانى و مفيد اقاصى و ادانى ، مشتمل بر انواع سؤال و جواب ، مفضى به يمن خير و صواب ، با ديگر مكرمت مضاف شود و با ديگر تبجيل منضم گردد .
ملكزاده گفت : هر كه متنوّر بروق رأفت الهى باشد و مستأنس لطايف