تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
جمع او تفريق است و خاتمت طمع او تخريق ؛ مبسوط را طى كند و عزيز را ذليل گرداند ، و اتّصال را به انفصال رساند و خصم را تقويت دهد ، و عمارت را خراب كند و رفيع را وضيع گرداند ؟ محبّت او لحظه‌اى بود و تودّد او لمحه‌اى باشد . و چه گويى فاضلى را كه ممتثل خاملى شود و قوىّ كه مذعن ضعيف بود و اميرى كه مطيع مأمور گردد ؟ و تو اى شهريار ! چگونه صون چيزى توانى كرد كه برودت علّت جمادت او شود و گرما سبب ذوب او آيد و ايّام تو او را كهن گرداند و صحّت او به سقم انجامد ، و آب او را غرق كند و آتش آن را بسوزاند و زمين آن را به فنا برد ؟ و چون اهتمام توانى نمودن چيزى را كه از يك تعريك مضطر شود و از يك غم ذبول ياود و از سغب نحيف گردد و از ظما ضعيف شود ؟ و عقلا گفته‌اند كه هرچيزى را اسطوانه‌اى است و دعيمهء پادشاهى حزم است . و هر كسى را نزهتى است و نزهت عقل تقزّز است ؛ و هر كسى را انيسى هست و انيس مستهدى خرد است ؛ و هر كسى را شريكى هست و شريك فضلا فكر صالح است ؛ و هر كسى را معينى هست و معين مقبل يقظت است . و بدان كه عقل اندر دلى مقر نسازد كه مسكن حسد اودّا و محلّ بغض اعدا و محطّ غم اسباب دنيا باشد . اگر سعادت ابد و سيادت سرمد خواهى ، از اقتحام اين اسباب احتراز نماى . بيت
ور از رحمت همى ترسى ز نااهلان ببر صحبت * كه از دام زبون گيران به عزلت رسته شد عنقا
اى شهريار ! بارى عزّ و علا عقل را حاكم نهاد تو گردانيد و حسن راى را معين [
a
84 ] خرد تو كرد و شهوت را خادمى ذات تو فرمود . جهد كن تا مساعد خرد مقوّى شهوت نشود ، و احتياط كن تا خادم تو حاكم تو نگردد . و استبداد نماى در نموى قوّت حزم و ازدياد شوكت خرد . و اندر حفظ حسن ابد مجدّ باش