تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
هوان اندازم . چون طمع غالى شد ، فكر به مكر مايل گشت . چاره آن ديد كه طعام را مسموم گرداند و به واسطهء تمارض خويشتن از خوردن آن تنكّب نمايد . و آن دو شريك با هم اتّفاق كردند كه چون او طعام آرد ، در فتك او هجوم نمايند . چو انباز رسيد ، پيش از مواكلت به ملاكمت او مشغول شدند ، در حال او را هلاك كردند ؛ و بعد از آن طعام مسموم خوردند . علقت بهما شعوب ، آن دو خشت زرين بماند . در اين حال خاطر عاطر ملك را به اصغاى اين حكايت از آن مشعوف گردانيدم [
b
82 ] تا معلوم گردد كه هر كجا آز تسلّط يافت و حرص رخت نهاد ، عاقت آن وخيم باشد و خاتمت آن ذميم بود ، و فضلا گفته‌اند كه : آمال فخ اراذل است ، دانه سبب تغرير ايشان مىگردد . شعر
كم أكلة عرّضت للهلك صاحبها * كحبّة الفخّ دقّت عنق عصفور
و ارباب كفايت گفته‌اند كه : چون سير شدى از تعفير جوع و تعريك گرسنگى مينديش كه بسيار سير است كه پيش از تجوّع به وجوم مرگ و هجوم فنا گرفتار شد ؛ و چون پوشيده شدى ، از غصّهء برهنگى قريحت فارغ دار كه فراوان پوشيدگان پيش از رثاثت سربال و رثّ احوال به فنا شدند ، و همّت خود را بر اغتمام قوت و اهتمام معيشت موقوف مكن كه آن از غايت رذالت و دنائت همّت باشد ، بلكه نهمت بر اصلاح دين و انجاح يقين مقصور دار ، از آنكه ارزاق اشباح بر خالق ارواح است . هيچ‌كس از بىقوتى نميرد . و خود را به بطنت معروف مكن و از نهم احتراز نماى و از انهماك توقّى واجب شناس كه عقلا لذّات جهت حيات خواهند نه حيات از بهر لذّات طلبند . عاقلان نان ز بهر جان خواهند ، از آنكه بسيار است از اطعمه كه آفات حيات و عاهات بقا است . هركه در حبل نهم اعتصام نمود و در عروهء خوردن بسيار تشبّت كرد ، دايم مغموم و مكظوم باشد . شعر
و ربّت أكلة منعت أخاها * بلذّة ساعة أكلات دهر