تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
و آن‌كه از تودّد و تورّد خوردن زيادتى اضراب نمايد ، دست علّت به گريوان صحّت او نرسد ، و پاى بلا دامن ابتلاى او نسپرد . چنان كه سقراط به آن سوار گفت . [
a
83 ] شهريار فرمود كه : نور ساطع فوايد تو ما را از مجهل جهالت به اريض فضيلت رسانيد ، و از وكن عنا به ذروهء سنا برآورد . اگر در ترصيص اركان يقظت ما به واسطهء اعادت اين حكايت استبداد نمايى ، شقاشق فوايد آن نهاد ما را از عذاب اضطراب به مشعر ارتقا رساند .

حكايت

مهران‌به گفت : شنيدم كه روزى سقراط جهت تسكين طوارق معده ، در صحرا رفته بود . يكى از اخاير اكابر پادشاه به دو رسيد . او را ديد چون بهيمه همّت بر سرح موكول و نهمت بر ارتعا مصروف كرده . او را گفت : اگر تو در خدمت ملك شرف مثول يافته بودى ، و به يمن آن استسعاد عزّ احماد مضبوط گردانيده ، ترا بدين ارتعا حاجت نبودى . سقراط جواب داد كه : اگر خوردن گياه ترا ممكن شدى ، نفس نفيس ترا در سلك عبيد نكشيدى و منقاد كسى نكردى كه دايم رهين خوف و قرين روع و مطموس قذف و مغموس قذع است . سوار گفت اين فراغت و رفاهت ترا از كجا حاصل شد . سقراط جواب داد كه از ترك نظام دنيا و طلب قوام عقبى . سوار گفت : اگر كسى خنب تو بشكند ، مقام و منام تو كجا باشد ؟ سقراط جواب داد كه : اگر خنب بشكنى ، جاى خنب بماند . امّا بدان اى سوار كه خوردن حكما بىاشتها باشد ، و حيات ايشان بىآمال ، و عبادت ايشان بىريا . و ما را واجب است كه خزف ابدى را بر قلادهء مرصّع فانى اختيار كنيم ، فكيف كه اين جهان خزف مزخرف و كنيف مبيّض است ، و آخرت سراى باقى و نعمت او سرمدى . چرا بايد چيزى اختيار كردن كه [
b
83 ] نهايت